.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

موضوع، یعنی آنچه وضع شده است؛ هرچیز که صحبت در مورد آن است؛ و از آن باید سخن گفت؛ در موردِ... به آن بر می­ گردد. عنوان و تیتر جهت دهنده است. بر کرسی می­ نشیند؛ سیدِ کلام است. هر چیز که می­ شنویم، گاهی موضوع است و گاهی در مورد موضوع است و تبیین آن است. گاهی میان موضوع و آنچه در مورد آن صحبت می­ شود، ابهام به وجود می­ آید؛ چنانکه خلط می­ شوند. و این خلط آغاز اشتباهات بسیاری است.

سوره مبارکه نور 64 آیه دارد؛ یک مدل منتخب از دسته بندی آیاتش شامل موارد زیر با موضوعاتی که تعیین شده می شود:

آیات 1-10(محدوده مفهوم سوره) + آیات11-34(محدوده موضوع افک) + آیات35-46(گستره هدایت) + آیات47-61(محدوده پذیرش یا عدم پذیرش حکم خدا) + آیات62-63(محدوده مؤمن بودن و مؤمن نبودن) + آیه64(گستره ملک و علم خدا)

شاید بهترین قالب برای بیان موضوعات، خطبه باشد....فکر میکنم نوشته ای که در ادامه می بینید مناسب یک خطابه باشد.

حدس میزنم اگر کسی حوصله کند و همه اش را بخواند به یک حس خوب و یک برداشت مهم برسد:



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۸
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دو درس تعریف و بعدش معرفی واژگان سر بحث مورد استفاده قرار گرفته است...الباقی دروس به همان ترتیب کتاب است...

ممکن است جاهایی از دیالوگ خیلی سنگین شده باشد...

رویکرد هنر ادب رسانه دخیل در مثل هاست...

مقدمه ای را که در تعریف تدبر برای کتاب تفکر گفتم را بهتر است نگاهی بیندازیم...

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۵۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

سوارانی پیش می آیند؛ هماهنگ، هم­ مقصد، هم عمل.

با تمام ظرفیتی که جدیت می­شد،

باجدیتی که هوشیاری و برنامه می­شد؛

با هوشیاری که چابکی و زد و خورد با دشمن می­شد؛

با چابکی و زد و خوردی که غلبه و میانداری و امت سازی می شد.

و با همه اینها که یکجا قسم­ هایی می­شدند برای بیان نقطه ضعفی از انسان؛ کنودی، کندی و ناسپاسی؛ کنود باشی و خودت هم گواه آن، کنودباشی و نسبت به خیر هم خوش اشتها و شدید.

گسل، گسل بسیار عمیقی است، باید علاج شود، باید این شکاف پر شود.

چه چیز می تواند این گسل عمیق را پر کند؟ یک باور! باور به آخرت؛ گرایش به آخرت به اذا بعثر ما فی القبور، برانگیخته شدن از قبرها...و حصل ما فی الصدور و حاصل شدن آنچه در سینه هاست ان ربهم بهم یومئذ لخبیر و یک قاعده و اصل مهم که همه اینها را یکجا رقم زد...

اینکه خداوند نسبت به هر کسی که از قبرها بر انگیخته می­شود و هر قصدی که از سینه افشا و نمایان و معلوم می­شود، خبیر و آگاه به جزئیات است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۱۶:۱۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها بعلها و بنیها

مقدمه:

تدبر به معنی ملحوظ داشتن عاقبت یک چیز است. منظور از این ملاحظه، گاهی عاقبت نگری، گاهی عاقبت گرایی، گاهی عاقبت سنجی، گاهی عاقبت شناسی است.

تدبر در چیزی گاهی در مقام روش به بیان چیستی و چرایی و چگونگی آن موضوع گفته می­شود.

در مقام مهارت نیز تدبر در موضوعی، وقتی اتفاق می­افتد که آن موضوع را در دستگاهی تدبری تحلیل کنیم.

گاهی نیز تدبر را به عنوان به عینیت در آوردن و عملیاتی ساختن یک حقیقت می­شناسیم.

تدبر را باید در ردیف تفکر و تعقل مورد ملاحظه قرار داد و نباید آن را در ردیف و در کنار تفسیر گذاشت. چون تفسیر یک متن یعنی تبیین منظور متکلم از آن متن ولی تدبر در آن متن  یعنی ملاحظه عاقبت در آن متن برای نیاز انسان.

اگر وصف تدبر این باشد، تدبر را باید جزء انسجامی در نظر گرفت که باید در انسان وجود داشته باشد یعنی پایه ظهورش انسان است و وابستگی به قرآن ندارد؛ مثل عقل که انسان باید عاقل باشد و عاقل بودن او وابستگی به متن قرآن ندارد.

اما توضیح فوق دلیلی نیست بر اینکه نتوان در قرآن تدبر کرد که اتفاقاً هیچ چیزی به اندازه قرآن شایسته تدبر نیست و انسان به چیزی بیشتر از تدبر در قرآن نیاز ندارد.

با این مقدمه تدبر دانستن روشی است که با آن قرآن را هم می توان تدبر کرد و البته قرآن چون تبیین کننده هر چیزی است تدبر را هم تبیین کرده است.

متن زیر روایت مکالمه گونه تدبر در جزوه دوم است(تدبر گزاره ­ای) البته درس ها را با یک پس و پیش و در سه قسمت سامان داده است: درس گزاره گرفتن از واژگان(موضوع قیود و مصادیق و آثار و لوازم+نطق و قول و کلام+انواع تقابل: تضاد، نقیض، تضایف، عدم و ملکه) را اول آورده؛ سه درس خوب دیدن و خوب شنیدن، پس زمینه، قالب­های ادبی و بیانی را دوم آورده و نهایتاً الباقی دروس یعنی گزاره ­ها و درجات آنها و نیز نمودار را یکجا و آخر همه ذکر کرده است.) اسم این سه قسمت را هم برای اینکه با نیازهای مخاطب هنر و ادب و رسانه تنظیم شود، به ترتیب نسبت­ ها، زاویه­ ها و نهایتاً قاب­ بندی گذاشته­ است. به جز این عناوین در قالب مثل هر جیز از خط و نقطه و هندسه و اینها هم گفته می شود، افزوده های ما برای نیاز هنر ادبیات و رسانه است.

این متن مثل مستفعل فعول برای یک شعر می ماند...به ظاهر ساده­ اش نگاه نکنید...اگر لباس تن این متن شود غوغا خواهد کرد...

به دلیل همین جایگاه مستفعل و مفاعیل فعول بودنش، تدبر را مطلق گفته و تمرکزش را از قرآن برداشته تا معلوم کند تدبر مثل تفکر و تعقل است و در رتبه و ردیف تفسیر نیست... اما فقط کافی است تدبر در قرآن اتفاق بیافتد... باید بیایی و تماشا کنی:

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۶:۰۵
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

«- یک سوره را چطور می فهمی؟ اصلا یک جمله را چطوری می شود فهمید؟

: خوب به ترجمه مراجعه می کنم و می­فهمم

-یعنی تا حالا پیش نیامده کسی با تو به زبان فارسی هم حرف بزند و تو نفهمی؟آنجا هم ترجمه می­کنی؟برگردیم سر  این سؤال که یک جمله را چگونه می­فهمی؟

: به جمله توجه می­کنم، می­بینم کلمات و مفاهیمش چی هستند...«آب آتش را خاموش کرد»می دانم آب چیست...آتش چیست...خاموش کردن...

-همینجا وایستا...اینها را می دانی ولی مفاهیمی هم هستند که ممکن است ندانی...با آنها چکار می­کنی؟

: باید به کتاب لغتی مراجعه کرد که اینها را خوب توضیح داده باشد...

-خوب بعدش...؟

: می فهمم آب چیست؟ می شود آن را خورد، در آن شنا کرد، می دانم آتش چیست؟غذا پخته­ام، سوخته­ام، ذوب شدن آهن را در آن دیده­ام، می­دانم خاموش چیست؟ خاموش کردن را دیده ام، خاموش کرده­ام و....انجام دادن را هم می­شناسم، کار کرده­ام، خیلی کارها نکرده­ام و...بعدش هم ربط بین این مفاهیم را تصویرسازی میکنم.

-به نظرت اینطوری جمله فهمیده شده؟حالا آب آتش را خاموش کرد ساده است...اگر جمله پیچیده تر بود چی؟ نمیگی یک وقت خواهی گفت: آتش آب را خاموش کرد؟

: خوب شاید لطف دانستن اعراب و قواعد دستور زبان همین باشد...«آب» فاعل است؛ «آتش» مفعول و «خاموش کرد»، فعل است. اینها نباید جابجا شوند.

-اینجوری حتی اگر نمی دانستی آب، آتش را خاموش میکند، با درست فهمیدن دستور زبان و اعراب، می فهمیدی...حالا سؤال بعدی این است که این جمله همین را برای گفتن داشت؟

: به جمله دقت می­کنم...به جز این حرف مستقیم که آب، آتش را خاموش کرد، چیزهای بیشتری هم به طور غیر مستقیم قابل فهم هستند: اینکه آتش خاموش شدنی است...اینکه گاهی آب بر آتش غلبه می­کند؛ اینکه...به اینها مستقیمش و غیر مستقیمش گزاره می­گویند.

-همه این اتفاقاتی که گفتی فهم تو را نسبت به یک جمله نشان می داد. با همین روش سوره ها را هم می توانی بخوانی با این فرق که وقتی با سوره ها کار میکنی به دلیل یکپارچگی و دقت و نیز نسبت درستشان با انسان، هم می توانی از غرض سوره را بگویی و هم نکته کاربردی که به آن گزاره طهارتی می­گویند، استخراج کنی... »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۱۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

به بیان مدرسه حمد(هنر ادبیات رسانه)، بعضی چیزهایی که می نویسیم اگر توی داستان بگذاریم، قابل تحمل نیست...خیلی از حرفهای  سخت را میشود گفت و نوشت ولی اگر توی داستان باشد ماجرا فرق میکند. راحت که بگویی مخاطب اذیت نمیشود. چی میشود که مخاطب اذیت می شود؟ او، اول  جمله را توی خیالش از زبان خودش تکرار میکند...اگر آنجا خوب به نظر نرسد، نمی پسندد و پس می زند.

دیروز تصادفا بزرگواری در گروه علمداری که بخش عمده کارش، متن نوشتن برای صحیفه است، بیان ساده ای برای دعای روز سه شنبه حضرت زهرا س درخواست کردند...درخواست عمومی و دفعی بود ولی قبلا به آن فکر کرده بودم...نوشتم«هر چی مردم...مابیشتر...هرچی ما بیشتر....خدا بیشترتر»خلاصه برخی دوستان خوششان آمد و از سر لطفبقیه ایام هفته و بلکه دعاهای مربوط به تعقیبات نماز را هم به این ترجمه مطالبه کردند.

الیته چیزی که ما برای سایر روزها نوشتیم نه به این خلاصگی بود و نه میشه اسمش را ترجمه گذاشت...ولی شاید بشود اسمش را بخشی از دیالوگ نویسی گذاشت...البته دیالوگ ها چند دسته هستند: در یک تقسیم بندی میشود یک دسته را به سخنان قابل تأمل و حکیمانه و نکته سنجانه،و دسته دیگر را سخنان قانع کننده و احتجاجی و اثبات کننده تقسیم کرد...ادعیه حضرت زهرا(س)قابلیتشان خیلی زیاد است پس به راحتی پاسخگوی استخراج هر دو دسته یاد شده هستند. متن ها را اینجا می نویسم چون هنوز هم به این وبلاگ ارادت دارم....دیروز تا حالا سه این متن ها سه مدل شدند که فقط یک مدلش را در گروه تلگرامی علمداری گذاشتم...دو تای بعدی را خجالت کشیدم...البته جادارد اصل متن دعاها راهم بگذارم که فعلا حالش را ندارم اگر دستم به فایل ووردش برسد این متن را مجدد ویرایش می کنم:

شکل اول:

یک شنبه:
آخ خ خ خدا... این اول و آخر و وسط  امروز را خودت میزونش کن....یک جوری که هر چی می زنم...به هدف بنشینه...
هر کاری که میکنم بگیره...
(از زبان یک کسی که احساس می کنه تیری در کمان امامش است)

دوشنبه :
کار باید به جز به هدف خوردن(که دعای دیروز بود)جون هم داشته باشه...موثر باشه... اینا به کنار مگه به برکت محمد و آل محمد یک جوری بشه ما این ور جوب نباشیم و خدا هم اون ور جوب...پس به جز جون دار بودن... جهت هم باید درست باشه...کمونه هم نکنه...


سه شنبه:

هر چی مردم....ما بیشتر....هر چی ما...خدا بیشترتر


چهارشنبه:

ما را به تو باید سپرد... که نه به چشمات خواب میاد و نه کم میاری...
آخیش... تو که از دوردت بر  محمد و آل محمد یک چشم بر هم زدن هم دریغ نمیکنی...یک چشم برهم زدن هم صلواتت را دریغ نکن...
فقط به تو باید سپرد که اگر دست کسی دیگر باشه، ضایع میشه... شایع میشه...


پنج شنبه:

خ خ خدا! این او چیزاییه که من میخوام(تقی عفاف...)....چه چیزا که تو داری و من بهش محتاجم... خدایا چقدر به تو محتاجم(قوتک لضعفنا...)...مثل الان که من صلوات بر محمد و آل محمد را میخوام و تو هم داری و میدی...شکر و ذکر و طاعت و عبادتت رو میخوام...تو خواهش و خواست منی آخر رحم...


جمعه:

توی این شلوغیا...میان نزدیک ها و توجه دارها و موفق ها ....کجا نزدیکتره، میخوام بیام اونجا...
اصلا اگر بشه یه جوری کنی انگار که قیامت باشه و من دارم تو رو می بینم...
تو این شلوغیا یک جوری بمیرم که تو دوست داشته باشی... شرط ملاقات اینه که آدم آخر خوبی داشته باشه...اینجوری که فکر میکنم صلوات محمد و آل محمد بیشتر به چشمم میاد خودش آخر خوب تموم شدنه... خود صلواتم عجب چیزیه پیدا کردم اون چیزی رو که توی امروز مابه ازای ملاقات با تو توی قیامت باشه....


شنبه:

خدایا فقط از تو میخواهم...فقط "از تو خواستن" را هم از تو میخواهم....وای بدتر از این چی میتونه باشه که تو... رو بگردونی و ما ...رو به تو کرده باشیم...
آخیش که با وجود محمد و آل محمد قرار نیست اینطوریا بشه...
پس هرچی خودت دوست داری به ما بده و اونی که به ما دادی را قوت ما بکن برای انجام هر چی تو دوست داشته باشی....کسی نیست که از تو بیشتر ترحم بکنه...


شکل دوم که هم از جملانت شکسته استفاده نشده و هم به جهت تدبری دقیق تر است:

یک شنبه
از تو میخواهم که امروزم اول و آخر وسطش طوری باشد که من و کارهایم را به هدف عبودیت بنشاند. و صلوات است که دعای به هدف نشسته است.

دوشنبه
امروز و هر روز از تو میخواهم کارهایم موثر باشد و قدرت داشته باشد جهتش هم درست باشد و برنگردد علیه خودم...صلوات بر محمد و آل محمد کارش همین توان دادن و درست کردن جهت است.

سه شنبه
امروز و هر روز،  باید از تو بخواهیم که مردم در هر وضعیت که باشند....ما یک قدم جلوتر باشیم....و بفهمیم  هرچی مابیشتر...تو بیشترتر
همه بیشترها و جلو افتادن ها با صلوات بر محمد و آل محمد.

چهارشنبه
امروز و هر روز، تویی که حتی یک چشم برهم زدن، صلوات و رحمتت را از محمد و آل محمد دریغ نمیکنی...این را که بفهمیم، خاطرمان آسوده می شود... چون می توانیم از تو بخواهیم برای همه لحظات، خود و همه اسرارمان را حافظ باشی... و معلوم است اگر به تو سپرده شد، ضایع و افشا نمی شود.

پنج شنبه
امروز و هر روز هرچی بخواهم پیش تو هست...و صلوات بزرگترین خواسته هاست که اجابتش پیش توست.

جمعه
امروز و هر روز توی این همه شلوغی، چیزی برایم جای ملاقات با تو را نمیگیرد...و صلوات کارش به وجود آوردن همین ملاقات است...روز لقا و رسیدن چی باید گفت بهتر از صلوات بر محمد و آل محمد.

شنبه
امروز و هر روز هر چه بخواهم از تو میخواهم و از غیر تو نمیخواهم...مون تو را میخواهم و وای که در این حال، تو مرا نخواهی... امیدوارم با صلوات بر محمد و آل محمد من هم خواستنی بشوم.


شکل سوم، سعی شده برگشت به متن های اول باشد ولی خلاصه تر:

یکشنبه:
این اول و آخر و وسط امروز ما رو یک کاری بکن نتیجش به هدف نشتن باشه صاف بخوره توی خال.

دوشنبه:
امروز...کار هم باید جون داشته باشه و جهتش درست باشه... دوست ندارم تو اون ور جوب باشی و من این ور....یا اگر کاری کردم کمونه کنه به سمت خودم.

سه شنبه:
امروز...هرچی مردم ...مابیشتر...هرچی ما بیشتر خدا بیشترتر
چهارشنبه:
امروز...یک چشم به هم زدن هم برای ضایع شدن ما و شایع شدن اسرارمون کافیه....خیلی خوبه که تو به چشمات خواب نمیاد و هیچ وقت هم کم نمیاری.

پنج شنبه:
امروز ....خیلی چیزهاست که میخوام...همش اینجاست پیش تو...خواستنی های من چیزهاییه که تو داری.

جمعه:
امروز ....کجا به تو نزدیکتره...کاش یه جوری مثل روز قیامت بشه دیدت.
شنبه:
امروز...ما که تورا میخوایم و از تو هم میخوایم از غیرتو هم نمیخوایم...نشه یک وقت ما بخوایم و تو نخوای...مارو هم خواستنی کن.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۷:۰۷
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

حقیقت کلام، اینطور آغاز شد که دو نفرباهم صحبت می کردند؛ دونفری که خیلی هم باهم فرق داشتند؛ یکی خدابود،  یکی بنده

یک خدایی که همه چیز دارد، با یک بنده ای که هیچ چیز نداره صحبت کرد

یک مالک با یک مملوک

یک غافر با یک مذنب

یک غنی با یک فقیر

اینجا بود که کلام درست شد.

شکلگیری کلام اتفاق مهمی است؛ همه اتفاقات مهم وقتی به وجود می آیند که یک با اهمیت، یک دارا با یک کم اهمیت و ندار ارتباط برقرار می کند.

اما مشکل همزه ی لمزه، این است که یک کسی که ظاهراً دارا بود با یک ندار صحبت کرد، اما به ادبیات ابلیس  نه ادبیات الهی

آن وقت ندار کوچک شمرده  شد و تحقیر شد.

ولش کن بگذار از تکلم خدای دارا با بنده ندار بگوییم:

خدا تنهاست یعنی خدا مهربان است؛ اگر گفتی چه جوری؟

ماجرا از همان جایی شروع شد که یک خدایی که همه چیز داشت با یک بنده ای که هیچ نداشت صحبت کرد داشتند صحبت می کردند که یک دفعه ابلیس پرید تو صحبت و گفت: کبوتر با کبوتر،باز با باز....

خدا گفت نه...

وقتی گفت نه، اینطوری که کلام جاری نمیشه...آخه من احدم

خیال بنده راحت شد

خدا گفت: من شریک و کفوی ندارم

بنده، آنقدر خوشحال شد...خوشحال از اینکه خدا احده

چون توی ادبیات ابلیس علی القاعده کبوتر با کبوتر،خدایان با خدایان و بنده ها با بنده ها صحبت کنند...کسی با خدا که حرف نمی زند...

اینجا بود که بنده فهمید، توحیده که  شده رحم

بنده خوشحال و مطمئن گفت: نفهمیدم خدا چون ارحم الراحمین بود، هیچ کس مثل او نشد، یا اینکه چون هیچ کس شبیه او نبود، ارحم الراحمین شد

اول و دومش را نفهمیدم ولی فهمیدم توحید، یعنی تو چقدر مهربانی!

خلاصه همه قصه ها از جایی شروع شد که یکی که داشت،... نشست با کسی که نداشت صحبت کرد

همه هدایت ها هم از اینجا شروع شد....

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ﴿۱﴾

الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ ﴿۲﴾

یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿۳﴾

کَلَّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ ﴿۴﴾

 وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿۵﴾

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿۶﴾

الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ﴿۷﴾

إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ ﴿۸﴾

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ ﴿۹﴾

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

این دعا در مهج الدعوات بود...چیزی که توجهم را در ابن دعا جلب کرد، تفصیل و توصیف ممتاز آن بود...انگار که با خواندن آن حج رفته باشی و احکام آن را هم یاد گرفته باشی:

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی الْحَجَّ الَّذِی افْتَرَضْتَهُ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ اجْعَلْ لِی فِیهِ هَادِیاً وَ إِلَیْهِ دَلِیلًا وَ قَرِّبْ لِی بُعْدَ الْمَسَالِکِ وَ أَعِنِّی عَلَى تَأْدِیَةِ الْمَنَاسِکِ وَ حَرِّمْ بِإِحْرَامِی عَلَى النَّارِ جَسَدِی وَ زِدْ لِلسَّفَرِ قُوَّتِی وَ جِلْدِی وَ ارْزُقْنِی رَبِّ الْوُقُوفَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ الْإِفَاضَةَ إِلَیْکَ وَ أَظْفِرْنِی بِالنُّجْحِ بِوَاقِرِ الرِّبْحِ وَ أَصْدِرْنِی رَبِّ مِنْ مَوْقِفِ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ إِلَى مُزْدَلِفَةِ الْمَشْعَرِ وَ اجْعَلْهَا زُلْفَةً إِلَى رَحْمَتِکَ وَ طَرِیقاً إِلَى جَنَّتِکَ وَ قِفْنِی مَوْقِفَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَ مَقَامَ وُقُوفِ الْإِحْرَامِ وَ أَهِّلْنِی لِتَأْدِیَةِ الْمَنَاسِکِ وَ نَحْرِ الْهَدْیِ التَّوَامِکِ بِدَمٍ یَثُجُّ وَ أَوْدَاجٍ یَمُجُّ وَ إِرَاقَةِ الدِّمَاءِ الْمَسْفُوحَةِ وَ الْهَدَایَا الْمَذْبُوحَةِ وَ فَرْیِ أَوْدَاجِهَا عَلَى مَا أَمَرْتَ وَ التَّنَفُّلِ بِهَا کَمَا وَسِمْتَ وَ أَحْضِرْنِی اللَّهُمَّ صَلَاةَ الْعِیدِ رَاجِیاً لِلْوَعْدِ خَائِفاً مِنَ الْوَعِیدِ حَالِقاً شَعْرَ رَأْسِی وَ مُقَصِّراً وَ مُجْتَهِداً فِی طَاعَتِکَ مُشَمِّراً رَامِیاً لِلْجِمَارِ بِسَبْعٍ بَعْدَ سَبْعٍ مِنَ الْأَحْجَارِ وَ أَدْخِلْنِی اللَّهُمَّ عَرْصَةَ بَیْتِکَ وَ عَقْوَتَکَ وَ مَحَلَّ أَمْنِکَ وَ کَعْبَتِکَ وَ مُشَاکِیکَ وَ سُؤَّالِکَ وَ مَحَاوِیجِکَ وَ جُدْ عَلَیَّ اللَّهُمَّ بِوَافِرِ الْأَجْرِ مِنَ الِانْکِفَاءِ وَ النَّفْرِ وَ اخْتِمِ اللَّهُمَّ مَنَاسِکَ حَجِّی وَ انْقِضَاءِ عَجِّی بِقَبُولٍ مِنْکَ لِی وَ رَأْفَةٍ مِنْکَ بِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏.

خداوندا روزى کن به من آن حجّى را که واجب ساخته‏ اى تو آن را بر کسى که قدرت داشته باشد به سوى آن خانه رفتن را و بگردان براى من در این حج راهنمائى و به سوى آن دلیلى‏  و نزدیک کن براى من دورى راه ها را و یارى کن مرا بر به جاى آوردن اعمال حج‏ و حرام گردان به سبب احرام من بر آتش، بدن مرا و زیاده گردان براى سفر کردن در توانائى من و بنیه من‏ و روزى کن به من اى پروردگار من ایستادن در نزد ترا و کوچ کردن به سوى ترا و رستگارى ده مرا به ظفر یافتن‏ و ببخش به من بسیار نفع را و برگردان مرا اى پروردگار من از محلّ ایستادن و درنگ کردن‏ در حج‏ بزرگتر در ثواب به سوى مزدلفه‏ اى‏ که مشعر الحرام است و بگردان رسیدن به مزدلفه را نزدیکى به سوى رحمت خود و راهى به سوى بهشت خود و باز دار مرا در محل وقوف مشعر الحرام و در محلّ ایستادن‏ و درنگ نمودن از براى احرام بستن و قابلیّت ده مرا براى بجا آوردن افعال حج و براى قربان کردن هدى چاق کوهان بزرگ را به سبب ریختن خونى که بجهد و براه افتد و به بریدن رگهایى که بریزاند خون را و به ریختن خونهاى ریخته شده و بیرون آمده از رگها و به هدیه‏ هاى‏ کشته شده و به بریدن رگهاى گردن آنها را به نحوى که فرموده‏اى و به مستحقّینى دادن آنها همچنان که قرار داده‏اى و حاضر گردان مرا خداوندا به نماز عید در حالى که امیدوارم براى وعده احسان ترا، ترسانم از وعید عذاب تو، تراشنده‏ ام موى سر خود را و کوتاه‏ کننده‏ ام موى ریش خود را و سعى‏ کننده ‏ام در فرمانبردارى تو در حالى که دامن بر زننده‏ ام من‏  اندازنده ‏ام من آن سه جمره را  هر یک را به هفت عدد سنگ بعد از هفت سنگ دیگر از سنگریزه‏ هاى حرم و داخل گردان مرا خداوندا در فضاى خانه خود و در ساحت بیت خود و در مکان امان دهنده خود و در خانه شریف و بلند خود و در شکوه آورندگان به نزد تو و در سئوال‏ کنندگان از تو و در احتیاج داشتگان به تو و بخشش نماى بر من خداوندا به بسیار از مزد و ثواب‏ از جهت رجوع کردن و کوچ نمودن من از منى‏ و تمام کن خداوندا افعال حج مرا و منقضى گشتن تلبیات گفتن مرا  به قبول کردن از جانب خود براى من و به مهربانى نمودن از جانب خود به من اى رحم‏ کننده ‏ترین رحم‏ کنندگان.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

استاد بزرگوار فرمود در حرم رضوی خواستم سوغاتی برای دوستان فعال در عرصه های مختلف بگیرم و این نکات بر ذهنم جاری شد؛ نگاه که به این نکات کردم پیوستگی مناسبی در عین تفاوت نکات دیدم همچنین همه نکات یا قابل انطباق با آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) است. به نظرم رسید این مجموعه نکات پروتکل مناسبی برای آتش به اختیار ی است که حضرت آقا برای فعالیت های فرهنگی و انقلابی فرمودند:

1.       امید به هدایت همه انسان های روی زمین باید داشت.

2.       شکوفاسازی این امید کرامت است.

3.       از داشت چنین کرامتی نباید ترسید.

4.       هرکاری باید بر اساس این امید انجام داد به خصوص کسانی که در جایی قرار داده می­شوند باید با القای این امید مأمور شوند.

5.       وقتی قفل می­شوید و دادو ستد انسان متوقف می­شود، آن را باید استراحت تلقی کرد ولی بعد که از استراحت درآمد باید چند برابر جبران کرد.

6.       ملاک و مناط برای هر کاری(برای در امان بودن از انحرافات ) این است که دیگران را به تقوا و مراقبت خدا دعوت کنیم. کار را به گونه ای تعریف کنیم که انسان ها محضر خدا را درک کنند.

7.       ذکر خدا تقید به احکام و باید و نبایدهای ما، جبران خطاها را خواهد نمود.

8.       از هدایت هیچ کسی نباید ناامید شد و بلکه باید روش ها را تغییر داد.

9.       همیشه باید با نشاط بود و هرگز نباید بی­کار بود.

10.   در هر کاری باید به امام رابطه داشت درد دل، الهام، خواستن از او علم را از او خواستن، و از او خواستن برای رساندن اصوات الهی به گوش با توسلات ساده

11.   هر جا هستید خود را نماینده امام بدانید، دستور بخواهید گزارش دهید و باید و نباید بشنوید و امتثال امر کنید.

12.   دست از افکار قالب گرفته برداشته و متأثر از القائات امام، منعطف و بروز باید بود.

13.   زیارت امین الله را به قصد اتصال به امام اگر شده بخشی از آن را باید خواند. با زیارت امین الله وصل شوید.

14.   دوری از مرقد و جسم امام را با ذکر سوره توحید جبران کنید...انس با این سوره انس با امام است.

15.   هر قدر خود را از ذهنیات و طرح و فکرهای خود خالی کنید صدای امام را بهتر می­شنوید لازمه اش سکوت شبانه و...

16.   حسن ظن به امام داشته باشید، امام کسی را رها نمیکند.

17.   جسم و جان ما باید دیگران را از خطرات دور کند و با اتصال با امام باید بلاگردان دیگران شد با فال نیک و دعا و انسان نباید خود را کمتر از این نداند.

18.   بروزات ما باید زیاد شود؛ در جمع باید جوشیدن و انس زیاد باشد و پرتحرک باشیم.

19.   در بروزات کلام اهل بیت را مسلسل­وار نقل کنیم(ضرب المثل)

20.   مجالس باید مجالس ذکر باشد چیزی در این عالم بالاتر از ذکر خدا نیست.

21.   دعوت به ذکر خدا فراوان دعوت به توحید به شکل تفصیلی و مبتنی بر صفات...ادعیه حضرت زهرا درخشش دارد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۲
کاظم رجبعلی


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

برادرانم تو را علیه السلام نمی­ خوانند؛ می­ گویند علی«کرّم الله وجهه»و بر این منقبت حکایتی نقل می­کنند از دورانی که در بطن بنت اسد بودی؛ که از آن زمان هرگز به رسول خدا پشت نکردی و رویت لحظه­ ای از او برنگشت.

مولای روسپیدان عالم!خدا سلام بر وجه کریمت را کرامت داخل شدن به اسلام و دخول ایمان در قلب­ها تعریف کرد؛ و از این روست که هر کس روی ترش کند و چهره درهم کشد، توبیخ می­شود که قلبش انقلابی نیست.

سلام به تو، داخل شدن در اسلام است؛ داخل شدن درانقلاب قلب­هایی که هر ضربان و کوبش خالصشان، لاجرم جان را به مقصد چهره­­ می –رسانند که روی انقلابیون تو، همواره گلگون و گشوده است.

سلام بر تو و بر انقلاب قلبت، که همه چهره­­ ات را گرفت؛ و چون محاسن سفیدت به خونِ سر خضاب گردید، انقلابت به ثمر نشست؛ فزت و رب الکعبه.

این صدای انقلاب خون است؛ امام سینه­ ها، به بهشتِ زهرا رسید؛ یعنی که چهره علی غرق در خون شد، و این سیل خون، جماعت مؤمنینی هستند، که به کمترین اشاره امیرشان، تا میدان چهره­ اش دویده­ اند.

انقلابی ترین کلام، سلام بر تو است؛ شنیدنی که نه دیدنی است که نه، دویدنی است! که در اختلاط و وحدت میان قدم با سمع و بصر، دویدن، کار هر دو را می­ کند. تقلّا می­ کند، عصا به دست، نیاز به دیدن و شنیدن را می­رود؛ طی می­کند؛ هر عصایی که می­ زند، تپیدن و حیات است.سلام است؛ لحظه­ ای که عصا نزند، نیست؛ عصا می­ زند و بازهم عصا می­زند، تا....تا خضاب چهره­، به خون سرخ؛ میدان شهدا.

و این بار شیعه انقلابی توست که همچون خون رنگینت منظر را پر می­ کند و عطش شنیدن یک فزت و رب الکعبه از زبان روزه­ دارت، میل­ش را به سادگی و تواضع، به تعادل و ایمان، به فراوانی و اختیار، به نشاط و بهجت، منقلب می­ کند.

سلام به تو طعام شیعه است؛ طعمی دارد شبیه نان جو و نمک؛ که این لقمه­ های سفره ساده انقلابِ علی است؛ که به عدالت دولت تعیین می­ کند و توی دهان این دولت می­ زند؛ بر دیوار کعبه تکیه می­ کند؛ آه؛ فزت و رب الکعبه.

اکنون نمایش قلبها بر صفحات چهره­­ ها تماشایی است. و تشیعِ سلام بر وجه کریمت را پاسخی است که صدایش از سیمایِ«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ*ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ» شنیده می­ شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۴
کاظم رجبعلی