.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

حقیقت کلام، اینطور آغاز شد که دو نفرباهم صحبت می کردند؛ دونفری که خیلی هم باهم فرق داشتند؛ یکی خدابود،  یکی بنده

یک خدایی که همه چیز دارد، با یک بنده ای که هیچ چیز نداره صحبت کرد

یک مالک با یک مملوک

یک غافر با یک مذنب

یک غنی با یک فقیر

اینجا بود که کلام درست شد.

شکلگیری کلام اتفاق مهمی است؛ همه اتفاقات مهم وقتی به وجود می آیند که یک با اهمیت، یک دارا با یک کم اهمیت و ندار ارتباط برقرار می کند.

اما مشکل همزه ی لمزه، این است که یک کسی که ظاهراً دارا بود با یک ندار صحبت کرد، اما به ادبیات ابلیس  نه ادبیات الهی

آن وقت ندار کوچک شمرده  شد و تحقیر شد.

ولش کن بگذار از تکلم خدای دارا با بنده ندار بگوییم:

خدا تنهاست یعنی خدا مهربان است؛ اگر گفتی چه جوری؟

ماجرا از همان جایی شروع شد که یک خدایی که همه چیز داشت با یک بنده ای که هیچ نداشت صحبت کرد داشتند صحبت می کردند که یک دفعه ابلیس پرید تو صحبت و گفت: کبوتر با کبوتر،باز با باز....

خدا گفت نه...

وقتی گفت نه، اینطوری که کلام جاری نمیشه...آخه من احدم

خیال بنده راحت شد

خدا گفت: من شریک و کفوی ندارم

بنده، آنقدر خوشحال شد...خوشحال از اینکه خدا احده

چون توی ادبیات ابلیس علی القاعده کبوتر با کبوتر،خدایان با خدایان و بنده ها با بنده ها صحبت کنند...کسی با خدا که حرف نمی زند...

اینجا بود که بنده فهمید، توحیده که  شده رحم

بنده خوشحال و مطمئن گفت: نفهمیدم خدا چون ارحم الراحمین بود، هیچ کس مثل او نشد، یا اینکه چون هیچ کس شبیه او نبود، ارحم الراحمین شد

اول و دومش را نفهمیدم ولی فهمیدم توحید، یعنی تو چقدر مهربانی!

خلاصه همه قصه ها از جایی شروع شد که یکی که داشت،... نشست با کسی که نداشت صحبت کرد

همه هدایت ها هم از اینجا شروع شد....

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ﴿۱﴾

الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ ﴿۲﴾

یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿۳﴾

کَلَّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ ﴿۴﴾

 وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿۵﴾

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿۶﴾

الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ﴿۷﴾

إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ ﴿۸﴾

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ ﴿۹﴾

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

این دعا در مهج الدعوات بود...چیزی که توجهم را در ابن دعا جلب کرد، تفصیل و توصیف ممتاز آن بود...انگار که با خواندن آن حج رفته باشی و احکام آن را هم یاد گرفته باشی:

اللَّهُمَّ ارْزُقْنِی الْحَجَّ الَّذِی افْتَرَضْتَهُ عَلَى مَنِ اسْتَطَاعَ إِلَیْهِ سَبِیلًا وَ اجْعَلْ لِی فِیهِ هَادِیاً وَ إِلَیْهِ دَلِیلًا وَ قَرِّبْ لِی بُعْدَ الْمَسَالِکِ وَ أَعِنِّی عَلَى تَأْدِیَةِ الْمَنَاسِکِ وَ حَرِّمْ بِإِحْرَامِی عَلَى النَّارِ جَسَدِی وَ زِدْ لِلسَّفَرِ قُوَّتِی وَ جِلْدِی وَ ارْزُقْنِی رَبِّ الْوُقُوفَ بَیْنَ یَدَیْکَ وَ الْإِفَاضَةَ إِلَیْکَ وَ أَظْفِرْنِی بِالنُّجْحِ بِوَاقِرِ الرِّبْحِ وَ أَصْدِرْنِی رَبِّ مِنْ مَوْقِفِ الْحَجِّ الْأَکْبَرِ إِلَى مُزْدَلِفَةِ الْمَشْعَرِ وَ اجْعَلْهَا زُلْفَةً إِلَى رَحْمَتِکَ وَ طَرِیقاً إِلَى جَنَّتِکَ وَ قِفْنِی مَوْقِفَ الْمَشْعَرِ الْحَرَامِ وَ مَقَامَ وُقُوفِ الْإِحْرَامِ وَ أَهِّلْنِی لِتَأْدِیَةِ الْمَنَاسِکِ وَ نَحْرِ الْهَدْیِ التَّوَامِکِ بِدَمٍ یَثُجُّ وَ أَوْدَاجٍ یَمُجُّ وَ إِرَاقَةِ الدِّمَاءِ الْمَسْفُوحَةِ وَ الْهَدَایَا الْمَذْبُوحَةِ وَ فَرْیِ أَوْدَاجِهَا عَلَى مَا أَمَرْتَ وَ التَّنَفُّلِ بِهَا کَمَا وَسِمْتَ وَ أَحْضِرْنِی اللَّهُمَّ صَلَاةَ الْعِیدِ رَاجِیاً لِلْوَعْدِ خَائِفاً مِنَ الْوَعِیدِ حَالِقاً شَعْرَ رَأْسِی وَ مُقَصِّراً وَ مُجْتَهِداً فِی طَاعَتِکَ مُشَمِّراً رَامِیاً لِلْجِمَارِ بِسَبْعٍ بَعْدَ سَبْعٍ مِنَ الْأَحْجَارِ وَ أَدْخِلْنِی اللَّهُمَّ عَرْصَةَ بَیْتِکَ وَ عَقْوَتَکَ وَ مَحَلَّ أَمْنِکَ وَ کَعْبَتِکَ وَ مُشَاکِیکَ وَ سُؤَّالِکَ وَ مَحَاوِیجِکَ وَ جُدْ عَلَیَّ اللَّهُمَّ بِوَافِرِ الْأَجْرِ مِنَ الِانْکِفَاءِ وَ النَّفْرِ وَ اخْتِمِ اللَّهُمَّ مَنَاسِکَ حَجِّی وَ انْقِضَاءِ عَجِّی بِقَبُولٍ مِنْکَ لِی وَ رَأْفَةٍ مِنْکَ بِی یَا أَرْحَمَ الرَّاحِمِینَ‏.

خداوندا روزى کن به من آن حجّى را که واجب ساخته‏ اى تو آن را بر کسى که قدرت داشته باشد به سوى آن خانه رفتن را و بگردان براى من در این حج راهنمائى و به سوى آن دلیلى‏  و نزدیک کن براى من دورى راه ها را و یارى کن مرا بر به جاى آوردن اعمال حج‏ و حرام گردان به سبب احرام من بر آتش، بدن مرا و زیاده گردان براى سفر کردن در توانائى من و بنیه من‏ و روزى کن به من اى پروردگار من ایستادن در نزد ترا و کوچ کردن به سوى ترا و رستگارى ده مرا به ظفر یافتن‏ و ببخش به من بسیار نفع را و برگردان مرا اى پروردگار من از محلّ ایستادن و درنگ کردن‏ در حج‏ بزرگتر در ثواب به سوى مزدلفه‏ اى‏ که مشعر الحرام است و بگردان رسیدن به مزدلفه را نزدیکى به سوى رحمت خود و راهى به سوى بهشت خود و باز دار مرا در محل وقوف مشعر الحرام و در محلّ ایستادن‏ و درنگ نمودن از براى احرام بستن و قابلیّت ده مرا براى بجا آوردن افعال حج و براى قربان کردن هدى چاق کوهان بزرگ را به سبب ریختن خونى که بجهد و براه افتد و به بریدن رگهایى که بریزاند خون را و به ریختن خونهاى ریخته شده و بیرون آمده از رگها و به هدیه‏ هاى‏ کشته شده و به بریدن رگهاى گردن آنها را به نحوى که فرموده‏اى و به مستحقّینى دادن آنها همچنان که قرار داده‏اى و حاضر گردان مرا خداوندا به نماز عید در حالى که امیدوارم براى وعده احسان ترا، ترسانم از وعید عذاب تو، تراشنده‏ ام موى سر خود را و کوتاه‏ کننده‏ ام موى ریش خود را و سعى‏ کننده ‏ام در فرمانبردارى تو در حالى که دامن بر زننده‏ ام من‏  اندازنده ‏ام من آن سه جمره را  هر یک را به هفت عدد سنگ بعد از هفت سنگ دیگر از سنگریزه‏ هاى حرم و داخل گردان مرا خداوندا در فضاى خانه خود و در ساحت بیت خود و در مکان امان دهنده خود و در خانه شریف و بلند خود و در شکوه آورندگان به نزد تو و در سئوال‏ کنندگان از تو و در احتیاج داشتگان به تو و بخشش نماى بر من خداوندا به بسیار از مزد و ثواب‏ از جهت رجوع کردن و کوچ نمودن من از منى‏ و تمام کن خداوندا افعال حج مرا و منقضى گشتن تلبیات گفتن مرا  به قبول کردن از جانب خود براى من و به مهربانى نمودن از جانب خود به من اى رحم‏ کننده ‏ترین رحم‏ کنندگان.

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۱ مرداد ۹۶ ، ۱۰:۲۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

استاد بزرگوار فرمود در حرم رضوی خواستم سوغاتی برای دوستان فعال در عرصه های مختلف بگیرم و این نکات بر ذهنم جاری شد؛ نگاه که به این نکات کردم پیوستگی مناسبی در عین تفاوت نکات دیدم همچنین همه نکات یا قابل انطباق با آیات قرآن و روایات اهل بیت(ع) است. به نظرم رسید این مجموعه نکات پروتکل مناسبی برای آتش به اختیار ی است که حضرت آقا برای فعالیت های فرهنگی و انقلابی فرمودند:

1.       امید به هدایت همه انسان های روی زمین باید داشت.

2.       شکوفاسازی این امید کرامت است.

3.       از داشت چنین کرامتی نباید ترسید.

4.       هرکاری باید بر اساس این امید انجام داد به خصوص کسانی که در جایی قرار داده می­شوند باید با القای این امید مأمور شوند.

5.       وقتی قفل می­شوید و دادو ستد انسان متوقف می­شود، آن را باید استراحت تلقی کرد ولی بعد که از استراحت درآمد باید چند برابر جبران کرد.

6.       ملاک و مناط برای هر کاری(برای در امان بودن از انحرافات ) این است که دیگران را به تقوا و مراقبت خدا دعوت کنیم. کار را به گونه ای تعریف کنیم که انسان ها محضر خدا را درک کنند.

7.       ذکر خدا تقید به احکام و باید و نبایدهای ما، جبران خطاها را خواهد نمود.

8.       از هدایت هیچ کسی نباید ناامید شد و بلکه باید روش ها را تغییر داد.

9.       همیشه باید با نشاط بود و هرگز نباید بی­کار بود.

10.   در هر کاری باید به امام رابطه داشت درد دل، الهام، خواستن از او علم را از او خواستن، و از او خواستن برای رساندن اصوات الهی به گوش با توسلات ساده

11.   هر جا هستید خود را نماینده امام بدانید، دستور بخواهید گزارش دهید و باید و نباید بشنوید و امتثال امر کنید.

12.   دست از افکار قالب گرفته برداشته و متأثر از القائات امام، منعطف و بروز باید بود.

13.   زیارت امین الله را به قصد اتصال به امام اگر شده بخشی از آن را باید خواند. با زیارت امین الله وصل شوید.

14.   دوری از مرقد و جسم امام را با ذکر سوره توحید جبران کنید...انس با این سوره انس با امام است.

15.   هر قدر خود را از ذهنیات و طرح و فکرهای خود خالی کنید صدای امام را بهتر می­شنوید لازمه اش سکوت شبانه و...

16.   حسن ظن به امام داشته باشید، امام کسی را رها نمیکند.

17.   جسم و جان ما باید دیگران را از خطرات دور کند و با اتصال با امام باید بلاگردان دیگران شد با فال نیک و دعا و انسان نباید خود را کمتر از این نداند.

18.   بروزات ما باید زیاد شود؛ در جمع باید جوشیدن و انس زیاد باشد و پرتحرک باشیم.

19.   در بروزات کلام اهل بیت را مسلسل­وار نقل کنیم(ضرب المثل)

20.   مجالس باید مجالس ذکر باشد چیزی در این عالم بالاتر از ذکر خدا نیست.

21.   دعوت به ذکر خدا فراوان دعوت به توحید به شکل تفصیلی و مبتنی بر صفات...ادعیه حضرت زهرا درخشش دارد

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ تیر ۹۶ ، ۱۰:۵۲
کاظم رجبعلی


اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

برادرانم تو را علیه السلام نمی­ خوانند؛ می­ گویند علی«کرّم الله وجهه»و بر این منقبت حکایتی نقل می­کنند از دورانی که در بطن بنت اسد بودی؛ که از آن زمان هرگز به رسول خدا پشت نکردی و رویت لحظه­ ای از او برنگشت.

مولای روسپیدان عالم!خدا سلام بر وجه کریمت را کرامت داخل شدن به اسلام و دخول ایمان در قلب­ها تعریف کرد؛ و از این روست که هر کس روی ترش کند و چهره درهم کشد، توبیخ می­شود که قلبش انقلابی نیست.

سلام به تو، داخل شدن در اسلام است؛ داخل شدن درانقلاب قلب­هایی که هر ضربان و کوبش خالصشان، لاجرم جان را به مقصد چهره­­ می –رسانند که روی انقلابیون تو، همواره گلگون و گشوده است.

سلام بر تو و بر انقلاب قلبت، که همه چهره­­ ات را گرفت؛ و چون محاسن سفیدت به خونِ سر خضاب گردید، انقلابت به ثمر نشست؛ فزت و رب الکعبه.

این صدای انقلاب خون است؛ امام سینه­ ها، به بهشتِ زهرا رسید؛ یعنی که چهره علی غرق در خون شد، و این سیل خون، جماعت مؤمنینی هستند، که به کمترین اشاره امیرشان، تا میدان چهره­ اش دویده­ اند.

انقلابی ترین کلام، سلام بر تو است؛ شنیدنی که نه دیدنی است که نه، دویدنی است! که در اختلاط و وحدت میان قدم با سمع و بصر، دویدن، کار هر دو را می­ کند. تقلّا می­ کند، عصا به دست، نیاز به دیدن و شنیدن را می­رود؛ طی می­کند؛ هر عصایی که می­ زند، تپیدن و حیات است.سلام است؛ لحظه­ ای که عصا نزند، نیست؛ عصا می­ زند و بازهم عصا می­زند، تا....تا خضاب چهره­، به خون سرخ؛ میدان شهدا.

و این بار شیعه انقلابی توست که همچون خون رنگینت منظر را پر می­ کند و عطش شنیدن یک فزت و رب الکعبه از زبان روزه­ دارت، میل­ش را به سادگی و تواضع، به تعادل و ایمان، به فراوانی و اختیار، به نشاط و بهجت، منقلب می­ کند.

سلام به تو طعام شیعه است؛ طعمی دارد شبیه نان جو و نمک؛ که این لقمه­ های سفره ساده انقلابِ علی است؛ که به عدالت دولت تعیین می­ کند و توی دهان این دولت می­ زند؛ بر دیوار کعبه تکیه می­ کند؛ آه؛ فزت و رب الکعبه.

اکنون نمایش قلبها بر صفحات چهره­­ ها تماشایی است. و تشیعِ سلام بر وجه کریمت را پاسخی است که صدایش از سیمایِ«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ*ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ» شنیده می­ شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ خرداد ۹۶ ، ۰۲:۰۴
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها  و بعلها و بنیها

تقصیر من چیه که این متن تقدیم به از کتاب چهره های کربلا را در روز سوم شعبان دیدم....هر روزتان شعبان، شعبانتان 13رجب...


تقدیم به بانو فاطمه(س) ، همسر جناب ابوطالب(ع) و مادر دوازده امام(ع)،

کسی که  قبله به احترامش  شکافت و  انعکاسی از  اضطرار عابدانه­اش، جانِ رسول الله (ص) شد

و خداوند در قرآن مجیدش فرمود: وَ أَنْفُسَنا وَ أَنْفُسَکُم...

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۶:۰۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

تا بوده همیشه با فاطمه ­ای همراه بوده­ ای...یک روز فاطمه دختر اسد تو را در بطن داشت تا ثابت شود باطن فاطمه، علی است و روزی که پیش دختر رسول بودی تا معلوم شود در پسِ علی فاطمه است و تا ابد که فاطمیت با توست که فاطمه حجت خدا بر حجج الهی است و علی امیرالمؤمنین است.

حجت­های الهی حجت دارند و مؤمنان حقیقی امیر دارند...

فاطمه وجه الهی باور و عمل برای اهل بیت است و علی، امیر باورها و عمل­ های اهل بیت است.. که همگی وجه الهی دارند.

فاطمه حجت علی است و علی امیر فاطمه است

فاطمه مدح علی است و علی مدح فاطمه است

ای علی...تو فاطمه ترین علی هستی و در وصف تو  فاطمه ترین واژگان، باید که جاری شوند  و فاطمه ترین حقایق را باید برشمرد...

و از این روست که در وصف فاطمه گفته شده و ما ادراک ما لیلۀ القدر و در وصف تو باید گفت و ما ادراک مالقارعۀ...

به فاطمه بودن توست که در پیشگاهت و در معرکه کلام و عملت، پیچیده­ ترین پیوندهای ناس، کالفراش المبثوث هستند و منسجم ترین دژها پشم حلاجی شده ­اند...

به فاطمه بودن تو بوده است که بدر و حنین و خیبر و جمل و صفین و نهروان جلوه فتح نمایانت شد و به فاطمه بودن توست که حب و بغض نسبت به تو معیار ایمان و نفاق است و به پشتوانه فاطمه بودن توست که عیشۀ راضیه، کیفیت حیات کسی  محسوب می­شود که تو را امیر باورها و اعمال خود قرار داده باشد و جهنم با همه سبکی و خفت و پستی، مادر کسی است که باورها و اعمالش از فاطمه بودن تو وزن نگرفته باشد.

چه ماهیت سوزانی دارد، زندگی بی بهره از تو و خروج از امیری فاطمی تو، که خداوند در وصفش گفته است: و ما ادراک ماهیه نار حامیه....

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۳۴
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

عجالتا این سال ها را مرور کنید...اینها سالهای نامگذاری شده توسط حضرت آقا هستند...

یک تحلیل کوچکی روی این سالها دارم...دعا کنید توانش و اقتضائش باشد؛ برسم به انجامش...چند سری رفتم اینطرفی (این دست نوشته جات)به دلایلی ادامه اش صلاح نبود...نمیدانم ولی شاید گرایش به این سمت تناسب با موضوع رسانه داشته باشد...


1378............امام خمینی (ره) این نامگذاری به دلیل صدمین سالگرد تولد امام بود

1379............امام علی(ع)  سال 79 همراه با دو عید غدیر بود

1380............اقتدارملی و اشتغال‌آفرینی

1381............سال عزت و افتخار حسینی(در سال 80 محرم دوبار تکرار شد، هم در فروردین و هم در اسفند)

1382............خدمتگذاری

1383............پاسخگویی

1384............همبستگی ملی و مشارکت عمومی

1385............پیامبر اعظم(دوبار تاریخ وفات حضرت محمد(ص) به تاریخ قمری، در تقویم بود. یکبار در ابتدای سال و یکی در پایان سال)

1386............اتحاد ملی، انسجام اسلامی

1387............نوآوری و شکوفایی

1388............حرکت مردم و مسئولین به سوی اصلاح الگوی مصرف

1389............همت مضاعف و کار مضاعف

1390............جهاد اقتصادی

1391............تولید ملی، حمایت از کار و سرمایه‌ی ایرانی

1392............حماسه‌ سیاسی و حماسه‌ اقتصادی

1393............اقتصاد و فرهنگ با عزم ملّی و مدیریّت جهادی

1394............دولت و ملّت، همدلی و هم‌زبانی

1395............اقتصاد مقاومتی، اقدام و عمل

1396............اقتصاد مقاومتی، تولید – اشتغال

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۰ اسفند ۹۵ ، ۲۳:۰۱
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

یقین توووو، تقدیر من شد؛ که من ن ن، به وساطت اطمینان تووو، کتاب زندگیم گشوده شد.

کلمات تو عطر یقین دارند و در توجه به سیمای مطمئن توست که زبان­ها گشوده می­شوند...

صحیفه تو، صفحات حیااات ماست؛ وقتی الفبای یقین را در جانمان، خانواده­ و جامعه ی مان و جهانمان، مشق می­کنیم.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۵ ، ۰۸:۱۰
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

هر وقت آن سنبله و غنچه‌ گلی که در باطن و سرّ شما هست با خدای خود خندید، کارت تمام است و دیگر هیچ چیز به شما اثر ندراد. در درون شما غنچه‌ای هست که سفت است. گل هم اول مثل یک گلوله سفت است و یک برگ بر روی آن است. اما بهار و پاییز و آفتاب و سرما و گرما به آن می‌خورد و آهسته آهسته ماه دوم بهار، پوست سبز روی آن غنچه، باز می‌شود و بر می‌گردد. بعد برگ زیر آن که گل است راه می‌افتد. باز می‌شود و باز می‌شود، وسط گل که پیدا شد عطر آن راه می‌افتد. آن زمان می‌گویند وقت گلِ خندان است. ماه دوم بهار – اردیبهشت – ماه خنده گل است. دل مومن وقتی با امام(ع) و خدای خود آشتی می‌کند می‌خندد. دل می‌خندد نه لب. حاج اسماعیل

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۰۹:۵۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

فَوَاللَّهِ لَوْ حَنَنْتُمْ حَنِینَ الْوُلَّهِ الْعِجَالِ‏ وَ دَعَوْتُمْ بِهَدِیلِ الْحَمَامِ‏ وَ جَأَرْتُمْ جُؤَارَ مُتَبَتِّلِی الرُّهْبَانِ‏ وَ خَرَجْتُمْ إِلَى اللَّهِ مِنَ الْأَمْوَالِ وَ الْأَوْلَادِ الْتِمَاسَ الْقُرْبَةِ إِلَیْهِ فِی ارْتِفَاعِ دَرَجَةٍ عِنْدَهُ‏ أَوْ غُفْرَانِ‏ سَیِّئَةٍ أَحْصَتْهَا کُتُبُهُ‏ وَ حَفِظَتْهَا رُسُلُهُ‏ لَکَانَ قَلِیلًا فِیمَا أَرْجُو لَکُمْ مِنْ ثَوَابِهِ‏ وَ أَخَافُ عَلَیْکُمْ مِنْ عِقَابِه‏

فرمود: اگر مانند شتر فرزند مرده ناله کنید و مانند کبوتر از جفت دور مانده نوا بر آورید و به مثل راهبى تارک دنیا زارى نمایید، و در راه خدا از اموال و فرزندانتان دل بکنید، براى درخواست قرب حق در مرتبه‏ اى بالا، یا براى آمرزش گناهانى که کتابهاى حق شماره کرده، و فرشتگانش آن را حفظ نموده،  در برابر پاداشى که براى شما از خدا امید دارم، و عقابى که از آن بر شما میترسم کم و اندک است. به خدا سوگند اگر به خاطر شوق حق و ترس از او دلهاى شما آب شود، و دیدگانتان خون ببارد، سپس به اندازه بقاى دنیا عمر کنید، باز هم کار کردهاى خوب شما- هر چند از هیچ کوششى دریغ‏ نکنید- با نعمت‏هاى عظیمى که به شما داده، و با هدایتى که جهت بر خوردارى از ایمان به شما مرحمت فرموده برابرى نخواهد داشت.



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۵ ، ۰۷:۵۵
کاظم رجبعلی