.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها


بیانیه کوتاه مدرسه دانشجویی حمد(هنر ادبیات رسانه) به مناسبت تهدیدات اخیر آمریکا و دنباله روهای حقیرش علیه جبهه مقاومت:


فعل و قدرت خداوند، بر فیل های شما و ماشین جنگی از کار افتاده تان غلبه دارد.

ظرفی که در این مدت در آن شیرهای دوشیده را ریخته بودید، برگشت و واژگون شد.

در ناحیه و منطقه کید و نقشه، رزمایش و صف آرایی، نبرد و نتیجه، شکست خورده محسوب می شوید.


عاقبت شما پیشاپیش در قرآن معلوم است: "کَعَصفِ مَأکول"


#بیانیه_مدرسه_حمد

#هنر_برای_تفکر

#سوره_فیل

#سبک_زندگی_توحیدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

پیش از نوروز و در آخرین جلسه ختم مفهومی مدرسه حمد در سال95مطالبی در مورد غم و غصه گفته شد.

گوینده که قابل نبود اگر حرفی درست هم زده شده باشد، خودم نفهمیدم چی بود. اما بزرگواری متنی نوشتند در مورد آن صوت و امر فرمودند آن را در وبلاگ بگذارم. احساس کردم احسانشان را با بی ادبی بی پاسخ نگذارم....خلاصه امتثال امر شد.

البته در جریان هستم که دوستان دیگر هم ابراز لطف و بذل توجه فرمودند.


سلام.
 هر بار که این صوت را می‌شنوم دردها از من دور میشوند
احساس خسارت و حسرت و جاماندن و ...
تبدیل به امید و نشاط و حرکت میشود. فرصت کوتاهیست دنیا و چه فرصت مغتنمی است برای انتخاب کردن انواع خوشبختیهای تمام نشدنی.
و سهیم شدن در تمامی خیرات دست نیافتنی که هر کسی در هر جای عالم از گذشته تا آینده در حال انجام آن بوده و خواهد بود. و سهیم شدن در ماموریتهای باحسن وجه انجام و قبول شده انبیا اولیا صلحا شهدا و ملایکه فرمانبردار خداوند با دعا کردن و همراه شدن با آنها و رضایت داشتن و دوست داشتن همه آنها و افعال و اعمال پاکیزه شان.
دنیا فرصت خوبیست برای دور شدن از خسارت و فقر ابدی
با استفاده کردن از سرمایه تصمیم و عمل و دعا در همه خوبیهایی که دستت میرسد و نمیرسد و خدا دوستشان دارد.
که فاعل الخیر خیر من عمله.
اگر اسم و عنوان و جلوه ای در خور اهل دنیا نداشتیم و نرفتیم راههایی را که روندگانش و ناکامی و سرخوردگی اش بسیار بود
رفتیم و آمدیم و فرو افتادیم و برخواستیم در مسیر سلام و صلوات بر محمد و آل محمد
و راضی شدیم به بزرگ بودن، مطرح بودن  و بهترین بودن او
و تلاش و آرزو کردیم در هر نفس و حرکتی سربازی و خدمتگزاری را در رکاب فرزندان او.


لینک صوت:

https://t.me/madresehamd/421

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ فروردين ۹۷ ، ۲۲:۱۱
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم گفتم:

پرنده­ ها که آشیانه انتخاب می­ کنند، نگاه می کنند به دور و اطراف، با یک جایی بیشتر ارتباط می­گیرند، آنجا جایی است که بیشتر احساس امنیت کنند. لانه را آنجا می سازند، جایی که می توان مأوا گرفت و آسودگی خاطر پیدا کرد. هیچ جا، نمی تواند جای خانه را بگیرد.

پرنده ها با این کارشان امنیت را به بروز می رسانند...هر کسی بخواهد یک محیط امن را ترسیم کند، جایی را نشان می دهد که پرنده لانه ای ساخته باشد. باید خیلی توانسته باشد، القاء امنیت کند، کسی که پرنده ها روی دست یا شانه اش بنشینند.

آیه نشانه نیست؛ مأواست...

و حجاب، عینیتِ مأوی است...یک آیه مجسم.

کسی که حجاب دارد، انگار کسی باشد که به آیه ای آویخته است فردی است با تکیه گاهش...

حجاب حتی اگر مستوری ظاهری باشد؛ جنسش از بروز است. بروز آیه؛ بروز امنیت؛ بانوان محجبه در جامعه محل بروزند، بروز مأوا و امنیت...دقیق­ترش این است که مبینات هستند، آیات با آنها، مبینات می­شوند. آنها آیات را واضح می کنند، واضح می کنند که پناهگاهی هست؛ پناهگاهی که هر  مرد و زنی، و هر موجودی، به آن نیاز دارد.


 

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم؛ عفاف برایم مهم شد... گفتم:

مشهور شده که آدم ها نباید رو دربایستی داشته باشند...می­ گویند اصلا تعارف داشتن خوب نیست؛ می­ گویند آدم باید رک باشد. کاری ندارم به اینکه رودربایستی و تعارفِ بد هم داریم...ولی بخشی از این تعارف و رودربایستی درست است و جزء آداب محسوب می­ شود. آداب داشتن چیز خوبی است.

آداب داشتن، یعنی همه کارهایت را بر اساس قاعده هایی معقول و زیبا انجام بدهی. میل داشتن یا نداشتن، رفتن و آمدن، دیدن و ندیدن، گفتن و نگفتن و همه فعل­هایی که معقول هستند و هر انسانی طبیعتاً در روابطش انجام می دهد را، زیبا انجام بدهی!

چیزی هم که نقش این زیباسازی را به عهده دارد، یک مدل کنترل و مدیریت است که اسم دیگرش حیاست!

کانون حیا در جامعه کسانی هستند که تا باشند، کلمات آراسته تر می شوند؛ رفتارها کنترل شده ­تر می شود؛ می گویند بچه آمده است، مناسب تر حرف بزن تا تأثیر بدی بر او نداشته باشد، بزرگتر است طوری بگو، که احترامش حفظ شود؛ یا اینکه خانم است؛ همین...فقط احترام... بدون هیچ توضیح بیشتری...

آنچه این حیا را تشدید کرده و به عینیت و نمایش بصری تبدیل می کند، عفاف است.

هر ظاهری با خودش القائی دارد و شعاع و دامنه ای را ایجاد می­کند؛ عفاف ظاهر و باطن دارد، القاء حیا و کنترل و مدیریت عقل را می­کند.

 


 

می­ خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم گفتم:

خیلی زشت است که پدرت را به خاطر پول دوست داشته باشی! رفتارهایی هست که می توانند این القاء را داشته باشند.

خیلی زشت است که به دوستانت به چشم ابزار و وسیله خدمت به خودت نگاه کنی! غفلت­ هایی هست که می تواند این القاء را داشته باشد!

در کل نگاه کاسبکارانه خوب نیست؛ به خصوص وقتی عینک ثابت چشم ها بشود.

وقتی پوشش زن و مردی بر اساس قاعده درست باشد، ذهن ها از اینکه طرف مقابلشان را به شکل جسد ببینند، دور می­ شوند؛ انگار که پوشش، توانسته باشد تو را با انسان روبرو کند، فارغ از اینکه مرد باشد یا زن.

با همین منطق، ملاقات با آدم­های با تقوا، ملاقات با دین است؛ تو اصلا نقاط ضعفش را نمی ­بینی؛ اصلا حتی شاید او را هم نبینی؛ و فقط به یاد خدا می افتی. هر چه تعدادشان بیشتر، دفعاتی که یاد خدا می افتی، بیشتر...

انسان­هایی که یاد خدا در قلبشان بزرگ است، نگاهشان به تو منفعت­ جویانه نیست؛ چشم­هایشان انسان می بیند؛ بنده دارای احترامِ خدا!


 

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم؛ گفتم:

نسبت داشتن یا دوستی کردن با بعضی­ها افتخار است!    

تعلق داشتن به بعضی جاها افتخار است!

شناخته شدن به بعضی خصلت­ها و خصوصیت­ها مایه سربلندی است!

نصب بعضی پرچم ­ها بر سر در خانه ها مایه مباهات است!

ولایت داشتن خدا برای مؤمنان نهایت آرزو و باعث سر افرازی است!

حکومت وقتی مطلقه است، که بتواند بر قلب­ها اعمال حاکمیت کند! و این در حالی است که فقط حکومت الهی حقیقتاً می تواند بر قلب­ها هم حکومت کند! چنین تسلطی برای کسی که این حکومت بر او مسلط شده، مایه افتخار است!

هیچ حکومتی نیست که به طور مطلق بر همه مردمش در هر کوچه و خیابان حکومت کند؛ فارغ از اینکه قرار گرفتن در حکومتش افتخار باشد یا ننگ و عار!

فقط حکومت خداست که سایه اش بر سر جاندار و بی جان مطلق است.

فقط خداست که حکومتش تا اندرونی خانه ها و اعماق قلبهای مؤمنین نفوذ کرده و سیطره دارد.

و فقط خداست که می توان پرچم حاکمیتش را به شکل حجاب بر قامت مؤمنان دید، پرچمی که علامت حکومت خدا بر قلب­های آنهاست و سراسر کرامت است و افتخار!    


 

می­خواستم حجاب را موضوعم قرار دهم؛ عفاف برایم برجسته شد...گفتم:

هیچ کسی رفتار کودکانه بزرگ­ترها را دوست ندارد؛ رفتار کودکانه برای کودکان مناسب و بلکه شیرین است ولی همان رفتار برای یک بزرگتر، مشمئز کننده است.

هیچ کسی لحن زنانه را برای مردان نمی­ پسندد؛ لحن زنانه برای یک مرد، مشمئز کننده است...

انحراف از رفتار یا لحن می ­تواند به انحراف از فطرت منجر شود...

رفتار یا لحن نا متناسب می تواند زن بودن را از زن و مرد بودن را از مرد بگیرد؛ و این انحراف از پاکی است...

پاک بودن خالص بودن و مطابقت با فطرت داشتن است؛ برای پاک بودن باید همانطوری باشی که باید بود...

عفاف یک شاخص است برای زن ماندن زن، و مرد ماندن مرد!

زنانی که زن هستند طیب نام دارند؛ و مردانی که مرد هستند، طیب نام دارند.

زنانی که زن نیستند خبیث نام دارند؛ و مردانی که مرد نیستند خبیث نام دارند.

طیب ­ها از یک سنخ و جنس هستند و خبیث­ ها از یک قماشند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۹۶ ، ۱۶:۴۰
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

موضوع، یعنی آنچه وضع شده است؛ هرچیز که صحبت در مورد آن است؛ و از آن باید سخن گفت؛ در موردِ... به آن بر می­ گردد. عنوان و تیتر جهت دهنده است. بر کرسی می­ نشیند؛ سیدِ کلام است. هر چیز که می­ شنویم، گاهی موضوع است و گاهی در مورد موضوع است و تبیین آن است. گاهی میان موضوع و آنچه در مورد آن صحبت می­ شود، ابهام به وجود می­ آید؛ چنانکه خلط می­ شوند. و این خلط آغاز اشتباهات بسیاری است.

سوره مبارکه نور 64 آیه دارد؛ یک مدل منتخب از دسته بندی آیاتش شامل موارد زیر با موضوعاتی که تعیین شده می شود:

آیات 1-10(محدوده مفهوم سوره) + آیات11-34(محدوده موضوع افک) + آیات35-46(گستره هدایت) + آیات47-61(محدوده پذیرش یا عدم پذیرش حکم خدا) + آیات62-63(محدوده مؤمن بودن و مؤمن نبودن) + آیه64(گستره ملک و علم خدا)

شاید بهترین قالب برای بیان موضوعات، خطبه باشد....فکر میکنم نوشته ای که در ادامه می بینید مناسب یک خطابه باشد.

حدس میزنم اگر کسی حوصله کند و همه اش را بخواند به یک حس خوب و یک برداشت مهم برسد:



۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ دی ۹۶ ، ۲۱:۱۸
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دو درس تعریف و بعدش معرفی واژگان سر بحث مورد استفاده قرار گرفته است...الباقی دروس به همان ترتیب کتاب است...

ممکن است جاهایی از دیالوگ خیلی سنگین شده باشد...

رویکرد هنر ادب رسانه دخیل در مثل هاست...

مقدمه ای را که در تعریف تدبر برای کتاب تفکر گفتم را بهتر است نگاهی بیندازیم...

 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ دی ۹۶ ، ۰۰:۵۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

سوارانی پیش می آیند؛ هماهنگ، هم­ مقصد، هم عمل.

با تمام ظرفیتی که جدیت می­شد،

باجدیتی که هوشیاری و برنامه می­شد؛

با هوشیاری که چابکی و زد و خورد با دشمن می­شد؛

با چابکی و زد و خوردی که غلبه و میانداری و امت سازی می شد.

و با همه اینها که یکجا قسم­ هایی می­شدند برای بیان نقطه ضعفی از انسان؛ کنودی، کندی و ناسپاسی؛ کنود باشی و خودت هم گواه آن، کنودباشی و نسبت به خیر هم خوش اشتها و شدید.

گسل، گسل بسیار عمیقی است، باید علاج شود، باید این شکاف پر شود.

چه چیز می تواند این گسل عمیق را پر کند؟ یک باور! باور به آخرت؛ گرایش به آخرت به اذا بعثر ما فی القبور، برانگیخته شدن از قبرها...و حصل ما فی الصدور و حاصل شدن آنچه در سینه هاست ان ربهم بهم یومئذ لخبیر و یک قاعده و اصل مهم که همه اینها را یکجا رقم زد...

اینکه خداوند نسبت به هر کسی که از قبرها بر انگیخته می­شود و هر قصدی که از سینه افشا و نمایان و معلوم می­شود، خبیر و آگاه به جزئیات است.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۹۶ ، ۱۶:۱۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها بعلها و بنیها

مقدمه:

تدبر به معنی ملحوظ داشتن عاقبت یک چیز است. منظور از این ملاحظه، گاهی عاقبت نگری، گاهی عاقبت گرایی، گاهی عاقبت سنجی، گاهی عاقبت شناسی است.

تدبر در چیزی گاهی در مقام روش به بیان چیستی و چرایی و چگونگی آن موضوع گفته می­شود.

در مقام مهارت نیز تدبر در موضوعی، وقتی اتفاق می­افتد که آن موضوع را در دستگاهی تدبری تحلیل کنیم.

گاهی نیز تدبر را به عنوان به عینیت در آوردن و عملیاتی ساختن یک حقیقت می­شناسیم.

تدبر را باید در ردیف تفکر و تعقل مورد ملاحظه قرار داد و نباید آن را در ردیف و در کنار تفسیر گذاشت. چون تفسیر یک متن یعنی تبیین منظور متکلم از آن متن ولی تدبر در آن متن  یعنی ملاحظه عاقبت در آن متن برای نیاز انسان.

اگر وصف تدبر این باشد، تدبر را باید جزء انسجامی در نظر گرفت که باید در انسان وجود داشته باشد یعنی پایه ظهورش انسان است و وابستگی به قرآن ندارد؛ مثل عقل که انسان باید عاقل باشد و عاقل بودن او وابستگی به متن قرآن ندارد.

اما توضیح فوق دلیلی نیست بر اینکه نتوان در قرآن تدبر کرد که اتفاقاً هیچ چیزی به اندازه قرآن شایسته تدبر نیست و انسان به چیزی بیشتر از تدبر در قرآن نیاز ندارد.

با این مقدمه تدبر دانستن روشی است که با آن قرآن را هم می توان تدبر کرد و البته قرآن چون تبیین کننده هر چیزی است تدبر را هم تبیین کرده است.

متن زیر روایت مکالمه گونه تدبر در جزوه دوم است(تدبر گزاره ­ای) البته درس ها را با یک پس و پیش و در سه قسمت سامان داده است: درس گزاره گرفتن از واژگان(موضوع قیود و مصادیق و آثار و لوازم+نطق و قول و کلام+انواع تقابل: تضاد، نقیض، تضایف، عدم و ملکه) را اول آورده؛ سه درس خوب دیدن و خوب شنیدن، پس زمینه، قالب­های ادبی و بیانی را دوم آورده و نهایتاً الباقی دروس یعنی گزاره ­ها و درجات آنها و نیز نمودار را یکجا و آخر همه ذکر کرده است.) اسم این سه قسمت را هم برای اینکه با نیازهای مخاطب هنر و ادب و رسانه تنظیم شود، به ترتیب نسبت­ ها، زاویه­ ها و نهایتاً قاب­ بندی گذاشته­ است. به جز این عناوین در قالب مثل هر جیز از خط و نقطه و هندسه و اینها هم گفته می شود، افزوده های ما برای نیاز هنر ادبیات و رسانه است.

این متن مثل مستفعل فعول برای یک شعر می ماند...به ظاهر ساده­ اش نگاه نکنید...اگر لباس تن این متن شود غوغا خواهد کرد...

به دلیل همین جایگاه مستفعل و مفاعیل فعول بودنش، تدبر را مطلق گفته و تمرکزش را از قرآن برداشته تا معلوم کند تدبر مثل تفکر و تعقل است و در رتبه و ردیف تفسیر نیست... اما فقط کافی است تدبر در قرآن اتفاق بیافتد... باید بیایی و تماشا کنی:

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۵ آذر ۹۶ ، ۰۶:۰۵
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

«- یک سوره را چطور می فهمی؟ اصلا یک جمله را چطوری می شود فهمید؟

: خوب به ترجمه مراجعه می کنم و می­فهمم

-یعنی تا حالا پیش نیامده کسی با تو به زبان فارسی هم حرف بزند و تو نفهمی؟آنجا هم ترجمه می­کنی؟برگردیم سر  این سؤال که یک جمله را چگونه می­فهمی؟

: به جمله توجه می­کنم، می­بینم کلمات و مفاهیمش چی هستند...«آب آتش را خاموش کرد»می دانم آب چیست...آتش چیست...خاموش کردن...

-همینجا وایستا...اینها را می دانی ولی مفاهیمی هم هستند که ممکن است ندانی...با آنها چکار می­کنی؟

: باید به کتاب لغتی مراجعه کرد که اینها را خوب توضیح داده باشد...

-خوب بعدش...؟

: می فهمم آب چیست؟ می شود آن را خورد، در آن شنا کرد، می دانم آتش چیست؟غذا پخته­ام، سوخته­ام، ذوب شدن آهن را در آن دیده­ام، می­دانم خاموش چیست؟ خاموش کردن را دیده ام، خاموش کرده­ام و....انجام دادن را هم می­شناسم، کار کرده­ام، خیلی کارها نکرده­ام و...بعدش هم ربط بین این مفاهیم را تصویرسازی میکنم.

-به نظرت اینطوری جمله فهمیده شده؟حالا آب آتش را خاموش کرد ساده است...اگر جمله پیچیده تر بود چی؟ نمیگی یک وقت خواهی گفت: آتش آب را خاموش کرد؟

: خوب شاید لطف دانستن اعراب و قواعد دستور زبان همین باشد...«آب» فاعل است؛ «آتش» مفعول و «خاموش کرد»، فعل است. اینها نباید جابجا شوند.

-اینجوری حتی اگر نمی دانستی آب، آتش را خاموش میکند، با درست فهمیدن دستور زبان و اعراب، می فهمیدی...حالا سؤال بعدی این است که این جمله همین را برای گفتن داشت؟

: به جمله دقت می­کنم...به جز این حرف مستقیم که آب، آتش را خاموش کرد، چیزهای بیشتری هم به طور غیر مستقیم قابل فهم هستند: اینکه آتش خاموش شدنی است...اینکه گاهی آب بر آتش غلبه می­کند؛ اینکه...به اینها مستقیمش و غیر مستقیمش گزاره می­گویند.

-همه این اتفاقاتی که گفتی فهم تو را نسبت به یک جمله نشان می داد. با همین روش سوره ها را هم می توانی بخوانی با این فرق که وقتی با سوره ها کار میکنی به دلیل یکپارچگی و دقت و نیز نسبت درستشان با انسان، هم می توانی از غرض سوره را بگویی و هم نکته کاربردی که به آن گزاره طهارتی می­گویند، استخراج کنی... »

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ آذر ۹۶ ، ۲۳:۱۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

به بیان مدرسه حمد(هنر ادبیات رسانه)، بعضی چیزهایی که می نویسیم اگر توی داستان بگذاریم، قابل تحمل نیست...خیلی از حرفهای  سخت را میشود گفت و نوشت ولی اگر توی داستان باشد ماجرا فرق میکند. راحت که بگویی مخاطب اذیت نمیشود. چی میشود که مخاطب اذیت می شود؟ او، اول  جمله را توی خیالش از زبان خودش تکرار میکند...اگر آنجا خوب به نظر نرسد، نمی پسندد و پس می زند.

دیروز تصادفا بزرگواری در گروه علمداری که بخش عمده کارش، متن نوشتن برای صحیفه است، بیان ساده ای برای دعای روز سه شنبه حضرت زهرا س درخواست کردند...درخواست عمومی و دفعی بود ولی قبلا به آن فکر کرده بودم...نوشتم«هر چی مردم...مابیشتر...هرچی ما بیشتر....خدا بیشترتر»خلاصه برخی دوستان خوششان آمد و از سر لطفبقیه ایام هفته و بلکه دعاهای مربوط به تعقیبات نماز را هم به این ترجمه مطالبه کردند.

الیته چیزی که ما برای سایر روزها نوشتیم نه به این خلاصگی بود و نه میشه اسمش را ترجمه گذاشت...ولی شاید بشود اسمش را بخشی از دیالوگ نویسی گذاشت...البته دیالوگ ها چند دسته هستند: در یک تقسیم بندی میشود یک دسته را به سخنان قابل تأمل و حکیمانه و نکته سنجانه،و دسته دیگر را سخنان قانع کننده و احتجاجی و اثبات کننده تقسیم کرد...ادعیه حضرت زهرا(س)قابلیتشان خیلی زیاد است پس به راحتی پاسخگوی استخراج هر دو دسته یاد شده هستند. متن ها را اینجا می نویسم چون هنوز هم به این وبلاگ ارادت دارم....دیروز تا حالا سه این متن ها سه مدل شدند که فقط یک مدلش را در گروه تلگرامی علمداری گذاشتم...دو تای بعدی را خجالت کشیدم...البته جادارد اصل متن دعاها راهم بگذارم که فعلا حالش را ندارم اگر دستم به فایل ووردش برسد این متن را مجدد ویرایش می کنم:

شکل اول:

یک شنبه:
آخ خ خ خدا... این اول و آخر و وسط  امروز را خودت میزونش کن....یک جوری که هر چی می زنم...به هدف بنشینه...
هر کاری که میکنم بگیره...
(از زبان یک کسی که احساس می کنه تیری در کمان امامش است)

دوشنبه :
کار باید به جز به هدف خوردن(که دعای دیروز بود)جون هم داشته باشه...موثر باشه... اینا به کنار مگه به برکت محمد و آل محمد یک جوری بشه ما این ور جوب نباشیم و خدا هم اون ور جوب...پس به جز جون دار بودن... جهت هم باید درست باشه...کمونه هم نکنه...


سه شنبه:

هر چی مردم....ما بیشتر....هر چی ما...خدا بیشترتر


چهارشنبه:

ما را به تو باید سپرد... که نه به چشمات خواب میاد و نه کم میاری...
آخیش... تو که از دوردت بر  محمد و آل محمد یک چشم بر هم زدن هم دریغ نمیکنی...یک چشم برهم زدن هم صلواتت را دریغ نکن...
فقط به تو باید سپرد که اگر دست کسی دیگر باشه، ضایع میشه... شایع میشه...


پنج شنبه:

خ خ خدا! این او چیزاییه که من میخوام(تقی عفاف...)....چه چیزا که تو داری و من بهش محتاجم... خدایا چقدر به تو محتاجم(قوتک لضعفنا...)...مثل الان که من صلوات بر محمد و آل محمد را میخوام و تو هم داری و میدی...شکر و ذکر و طاعت و عبادتت رو میخوام...تو خواهش و خواست منی آخر رحم...


جمعه:

توی این شلوغیا...میان نزدیک ها و توجه دارها و موفق ها ....کجا نزدیکتره، میخوام بیام اونجا...
اصلا اگر بشه یه جوری کنی انگار که قیامت باشه و من دارم تو رو می بینم...
تو این شلوغیا یک جوری بمیرم که تو دوست داشته باشی... شرط ملاقات اینه که آدم آخر خوبی داشته باشه...اینجوری که فکر میکنم صلوات محمد و آل محمد بیشتر به چشمم میاد خودش آخر خوب تموم شدنه... خود صلواتم عجب چیزیه پیدا کردم اون چیزی رو که توی امروز مابه ازای ملاقات با تو توی قیامت باشه....


شنبه:

خدایا فقط از تو میخواهم...فقط "از تو خواستن" را هم از تو میخواهم....وای بدتر از این چی میتونه باشه که تو... رو بگردونی و ما ...رو به تو کرده باشیم...
آخیش که با وجود محمد و آل محمد قرار نیست اینطوریا بشه...
پس هرچی خودت دوست داری به ما بده و اونی که به ما دادی را قوت ما بکن برای انجام هر چی تو دوست داشته باشی....کسی نیست که از تو بیشتر ترحم بکنه...


شکل دوم که هم از جملانت شکسته استفاده نشده و هم به جهت تدبری دقیق تر است:

یک شنبه
از تو میخواهم که امروزم اول و آخر وسطش طوری باشد که من و کارهایم را به هدف عبودیت بنشاند. و صلوات است که دعای به هدف نشسته است.

دوشنبه
امروز و هر روز از تو میخواهم کارهایم موثر باشد و قدرت داشته باشد جهتش هم درست باشد و برنگردد علیه خودم...صلوات بر محمد و آل محمد کارش همین توان دادن و درست کردن جهت است.

سه شنبه
امروز و هر روز،  باید از تو بخواهیم که مردم در هر وضعیت که باشند....ما یک قدم جلوتر باشیم....و بفهمیم  هرچی مابیشتر...تو بیشترتر
همه بیشترها و جلو افتادن ها با صلوات بر محمد و آل محمد.

چهارشنبه
امروز و هر روز، تویی که حتی یک چشم برهم زدن، صلوات و رحمتت را از محمد و آل محمد دریغ نمیکنی...این را که بفهمیم، خاطرمان آسوده می شود... چون می توانیم از تو بخواهیم برای همه لحظات، خود و همه اسرارمان را حافظ باشی... و معلوم است اگر به تو سپرده شد، ضایع و افشا نمی شود.

پنج شنبه
امروز و هر روز هرچی بخواهم پیش تو هست...و صلوات بزرگترین خواسته هاست که اجابتش پیش توست.

جمعه
امروز و هر روز توی این همه شلوغی، چیزی برایم جای ملاقات با تو را نمیگیرد...و صلوات کارش به وجود آوردن همین ملاقات است...روز لقا و رسیدن چی باید گفت بهتر از صلوات بر محمد و آل محمد.

شنبه
امروز و هر روز هر چه بخواهم از تو میخواهم و از غیر تو نمیخواهم...مون تو را میخواهم و وای که در این حال، تو مرا نخواهی... امیدوارم با صلوات بر محمد و آل محمد من هم خواستنی بشوم.


شکل سوم، سعی شده برگشت به متن های اول باشد ولی خلاصه تر:

یکشنبه:
این اول و آخر و وسط امروز ما رو یک کاری بکن نتیجش به هدف نشتن باشه صاف بخوره توی خال.

دوشنبه:
امروز...کار هم باید جون داشته باشه و جهتش درست باشه... دوست ندارم تو اون ور جوب باشی و من این ور....یا اگر کاری کردم کمونه کنه به سمت خودم.

سه شنبه:
امروز...هرچی مردم ...مابیشتر...هرچی ما بیشتر خدا بیشترتر
چهارشنبه:
امروز...یک چشم به هم زدن هم برای ضایع شدن ما و شایع شدن اسرارمون کافیه....خیلی خوبه که تو به چشمات خواب نمیاد و هیچ وقت هم کم نمیاری.

پنج شنبه:
امروز ....خیلی چیزهاست که میخوام...همش اینجاست پیش تو...خواستنی های من چیزهاییه که تو داری.

جمعه:
امروز ....کجا به تو نزدیکتره...کاش یه جوری مثل روز قیامت بشه دیدت.
شنبه:
امروز...ما که تورا میخوایم و از تو هم میخوایم از غیرتو هم نمیخوایم...نشه یک وقت ما بخوایم و تو نخوای...مارو هم خواستنی کن.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ آذر ۹۶ ، ۰۷:۰۷
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

حقیقت کلام، اینطور آغاز شد که دو نفرباهم صحبت می کردند؛ دونفری که خیلی هم باهم فرق داشتند؛ یکی خدابود،  یکی بنده

یک خدایی که همه چیز دارد، با یک بنده ای که هیچ چیز نداره صحبت کرد

یک مالک با یک مملوک

یک غافر با یک مذنب

یک غنی با یک فقیر

اینجا بود که کلام درست شد.

شکلگیری کلام اتفاق مهمی است؛ همه اتفاقات مهم وقتی به وجود می آیند که یک با اهمیت، یک دارا با یک کم اهمیت و ندار ارتباط برقرار می کند.

اما مشکل همزه ی لمزه، این است که یک کسی که ظاهراً دارا بود با یک ندار صحبت کرد، اما به ادبیات ابلیس  نه ادبیات الهی

آن وقت ندار کوچک شمرده  شد و تحقیر شد.

ولش کن بگذار از تکلم خدای دارا با بنده ندار بگوییم:

خدا تنهاست یعنی خدا مهربان است؛ اگر گفتی چه جوری؟

ماجرا از همان جایی شروع شد که یک خدایی که همه چیز داشت با یک بنده ای که هیچ نداشت صحبت کرد داشتند صحبت می کردند که یک دفعه ابلیس پرید تو صحبت و گفت: کبوتر با کبوتر،باز با باز....

خدا گفت نه...

وقتی گفت نه، اینطوری که کلام جاری نمیشه...آخه من احدم

خیال بنده راحت شد

خدا گفت: من شریک و کفوی ندارم

بنده، آنقدر خوشحال شد...خوشحال از اینکه خدا احده

چون توی ادبیات ابلیس علی القاعده کبوتر با کبوتر،خدایان با خدایان و بنده ها با بنده ها صحبت کنند...کسی با خدا که حرف نمی زند...

اینجا بود که بنده فهمید، توحیده که  شده رحم

بنده خوشحال و مطمئن گفت: نفهمیدم خدا چون ارحم الراحمین بود، هیچ کس مثل او نشد، یا اینکه چون هیچ کس شبیه او نبود، ارحم الراحمین شد

اول و دومش را نفهمیدم ولی فهمیدم توحید، یعنی تو چقدر مهربانی!

خلاصه همه قصه ها از جایی شروع شد که یکی که داشت،... نشست با کسی که نداشت صحبت کرد

همه هدایت ها هم از اینجا شروع شد....

 

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ

وَیْلٌ لِکُلِّ هُمَزَةٍ لُمَزَةٍ ﴿۱﴾

الَّذِی جَمَعَ مَالًا وَعَدَّدَهُ ﴿۲﴾

یَحْسَبُ أَنَّ مَالَهُ أَخْلَدَهُ ﴿۳﴾

کَلَّا لَیُنْبَذَنَّ فِی الْحُطَمَةِ ﴿۴﴾

 وَمَا أَدْرَاکَ مَا الْحُطَمَةُ ﴿۵﴾

نَارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ ﴿۶﴾

الَّتِی تَطَّلِعُ عَلَى الْأَفْئِدَةِ ﴿۷﴾

إِنَّهَا عَلَیْهِمْ مُؤْصَدَةٌ ﴿۸﴾

فِی عَمَدٍ مُمَدَّدَةٍ ﴿۹﴾

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ آبان ۹۶ ، ۲۱:۴۶
کاظم رجبعلی