.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

   به کارگاه آهنگری آمده ­اند تا شمشیرها را تحویل بگیرند. هنوز آخرین شمشیر آماده نیست. این دو نفر و شاید چندنفری دیگر، در کنار علی(ع)، امور امنیتی مدینه را سر و سامان می ­دهند. گاهی نیز دور هم جمع می­ شوند. در سایه ­بانی  نزدیک مسجد پیامبر(ص)، جایی که به سجده گاه علی(ع) مشهور شده است.

مقداد پسر اسود، کناری می ­ایستد؛ زبیر پسر عوام تحمل ایستادن و منتظر ماندن ندارد. می­ رود تا بعد که وقتی آخرین شمشیر آماده شد، بیاید.

اما مقداد را جاذبه­ ی عجیبی نگاه داشته است.

مقداد اهل تفکر است. و کارگاه آهنگری برای کسی که تفکر می ­کند،  زیباست.

مقداد  به کار استادکار خیره شده است. هوا به شکل طاقت­ فرسایی گرم است. کوره دم می ­خواهد و باز دم می­ خواهد مثل سینه­ ای که باید دائماً تنفس کند. چقدر اینجا شبیه درون اوست و این تفتیده ­ی سرخ، چقدر آشناست.

انگار آهن گداخته همان قلب مقداد است و ضربات پتک، همان تپش ­های قلب او هستند.

مقداد خودش را و ظاهر و باطنش را اینجا به تماشا ایستاده است. گاهی به این فکر می­ کند که چند لحظه می­ تواند آهنی گداخته را در دست نگه دارد. او لحظاتی بعد به جواب می­ رسد.

من سرباز محمد(ص) و علی(ع) هستم. اگر آهن گداخته هم در دستانم باشد، مثل موم نگه می­ دارم تا سرد شود.

من از زندگی چه می­ خواهم؟ بیعت هیچ طاغوتی را بر گردن ندارم و به هیچ رباخوار نامردی وامدار نیستم.

چه خوب می­ شود اگر قلب من، شمشیر محمد(ص) و علی(ع) باشد.

اما اگر قیامتی برپا شد و بین من و آنها دیواری کشیده شود چه کنم؟ می­ ترسم از صدای بلند نعره ­هایم که من با شما بودم، پس چرا...

بکوب ای پتک که اکنون زمان کوبیده شدن همه ­ی چیزهایی است؛ که دیواری باشند میان من و محمد(ص).

بر خوابیدنم بکوب؛ که حسرت خواب را بر چشمانم خواهم گذاشت اگر، خوابیدن بخواهد باعث جدایی شود میان من با علی(ع).

بکوب ای پتک بر قلبم بکوب تا مثل آهنی که برای شمشیر شدن، آبدیده می ­شود، در آسایشی اندک برای ثانیه ­هایی در آبی سرد بخوابم، کمی آرام بگیرم، و آنگاه بیدار که شدم حفره­ ای، رخنه­ ای، حبابی، در من باقی نمانده باشد.

بکوب تا اول و آخر و ظاهر و باطنم  یکی باشد و آن یکی خدا.

آنقدر بکوب تا صیقلی شوم؛ برق و درخشش اخلاصم، چشم دشمنان را کور کند. بکوب تا اول در درون خودم قسط و عدل برپا شود و آنگاه در همه جهان. بکوب که من به این همه کوبیده شدن­ ها، نیاز دارم؛ بدهکارم.

 

آخرین شمشیر هم آماده شد. استاد آهنگر مقداد را تکان می ­دهد. مقداد بیدار می ­شود؛ راضی است. هم از آهنگر و هم از چرت کوتاهش. چشمان او نیز قانع هستند؛ چون گاهی همین چند لحظه خوابیدن هم سخت پیدا می ­شوند.   

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۹۸ ، ۱۵:۲۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها 

مکه فقط بستر اتفاقات عجیب نیست بلکه اصلاً عجیب ساخته شده است. در میان خانه­ ها بزرگترین خانه، خانه خداست. اگر از کسی پرسیده شود، خدا کیست؟ ممکن است مشرک باشد و اول از بت­ هایی که می ­پرستد بگوید؛ اما وقتی بیشتر با او صحبت کنی، منظورت را می­ فهمد و خدایی را که با خانه ­اش می­ شناسد به تو معرفی می­کند و حتی تو را به خانه او می­ برد. در مکه خدا صاحب این خانه است. خدا این­ قدر و تا این اندازه آشناست. احساس حضور صاحب این خانه، آمیخته با آشنایی مردم با آرامش و امنیت حاکم در این سرزمین است. آنها خدا را به اندازه واضح بودن کسی که گرسنگی را از آنها رفع کرده است، می­ شناسند. کم مانده که خدا با تو در این سرزمین حرف بزند. و شاید اگر سخنان صاحب این خانه شنیده شود، اثری از شرک نماند. شرک عجیب ­ترین اتفاق در این سرزمین است. اما با تمام تلخی و با همه نخراشیدگیش، هست. اما حالا اتفاق جدیدی هم در حال ­افتادن است، در بین همه کلمات مردم، کلمات جدیدی پیدا می ­شوند، که کلمات خدا هستند. وای که چقدر خدا در این شهر نزدیک به نظر می­ رسد و چقدر زود احساس می­شود.

هیچ چیز به اندازه کلمات خدا نمی توانند نزدیک بودن خدا را به تو نشان بدهند. بسم الله الرحمن الرحیم. خدا اینقدر نزدیک است. به اندازه کلماتی که از دهان خودت جاری می شوند. به اندازه نفس گرفتن و آب دهان بلعیدنت. به اندازه سکوتی که بلورهای نورانی کلمات را به دور یک موضوع جمع می کنند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آذر ۹۸ ، ۱۰:۱۷
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

خورشید غروب کرده است. غروب کرده، یعنی هست؛ اما دیده نمی­ شود. و سایه ­های زیبا، نه، بلکه سایه ­هایی که زیبایی را می­ سازند، به هیجان آمده­ اند؛ بزرگ شده­ اند؛ شاید دوبرابر. همه به روی زمین می­­ افتند. سجده می­ کنند. زیبا و با شکوه؛ سایه­ ی کوه، سایه­ ی انسان­ ها، سایه­ ی نخل­ ها، سایه­ ی شتران، سایه­ ی...سایه ­ها همه جا را به تسخیر خود در می آورند دستانشان را به هم می­ دهند، صف می بندند به یکدیگر می­ چسبند و شب می ­شود. شب می­­شوند. شب بزرگ­ترین سایه روی زمین است. آرام، با وقار و البته پر رمز و راز. با طلوع فجر، خورشید آمده است، اما دیده نمی شود. با وقار قدم بر می دارد و پیش می­ آید. طوری می ­آید که آرامش سایه­ ها و صف نمازشان برهم نخورد. با طلوع خورشید، سایه ­­ها یکی یکی از سجاده ­ها بلند می­ شوند. ظهر که شد همه سایه ­ها ایستاده­ اند. محو خورشید؛ در آغوش خورشید. از خورشید دستور می­ گیرند، آماده مأموریت می شوند تا عصر که وقت حساب و کتاب است. وقت جزا، وقت اندازه­ ها. این زمین است و آن خورشید و آنها مخلوقات خدا هستند، با سایه­ هایشان.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ آبان ۹۸ ، ۱۱:۱۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

کَمَثَلِ الشَّیْطانِ إِذْ قالَ لِلْإِنْسانِ اکْفُرْ فَلَمَّا کَفَرَ قالَ إِنِّی بَری‏ءٌ مِنْکَ إِنِّی أَخافُ اللَّهَ رَبَّ الْعالَمینَ (سوره مبارکه حشر، آیه16)

اکنون دیگر همه می ­دانند

هر کسی با امریکا طرح برادری ریخت،

مفتضح شد....

سیزده آبان، روز فریاد مرگ بر شیطان

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ آبان ۹۸ ، ۱۷:۱۱
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دوشنبه بیست و هشتم صفر، لحظات و ثانیه­ ها به عیادت مردی آمده ­اند که خواستنی­ ترین بنده خداست. مهاجرین که مدت­هاست با قریش آمیخته­ اند و انصار درگیر نگرانی­ هایشان هستند. یکی می ­ترسد علی سرکار بیاید و آنها مجالی برای ابرازِ بودن نداشته باشند. و آن دیگری می­ ترسد قریش که تا امروز میهمان بوده، میخ ماندنش در مدینه را بکوبد و بر میزبان سروری کند. کسی در خانه محمد، جز اهل بیتش و تعداد کمی از یارانش نیست. علی سرش را بردامان گرفته است.

«سلام بر برادرم عزرائیل. برای بردنم اجازه داری.» فاطمه اشک می ­­ریزد. اما بی ­تابی نمی ­کند. هیچ کسی به اندازه او تسلط بر اوضاع ندارد و هیچ کسی به خوبی او همه زندگی محمد را در چند جمله کتاب نکرده است:

«شهادت می­ دهم پدرم بنده خدا و فرستاده  او بود. خدا قبل از آنکه او را بفرستد، انتخابش کرده بود. و قبل از آنکه او را برای خود بردارد، نشانش کرده بود و قبل از آنکه مبعوثش کند، او را خواسته بود. درست زمانی که مخلوقات با غیب ارتباطی نداشتند و اتفاقات هولناک آنها را پوشانده بود و نزدیک به منقرض شدن بودند. پدرم پرچمی از جانب خدا بود برای اینکه همه کارها سامان بگیرد و احاطه خدا بود تا بر همه حوادث روزگار چیره شود و معرفت الهی بود برای دانستن اینکه جای هر چیزی کجاست. خدا او را برانگیخت تا امر و دستورش را تماماً جاری کرده باشد و حکم امضا شده ­اش را محکم کند و رحمت بی دریغش را به هرجا که لازم است برساند. امت­ها را دید که فرقه فرقه در دین­ های مختلف بودند. در حالی که معتکف بر آتش­هایشان و در حال پرستش بت­هایشان بودند و خدا را با آن همه شناختنی بودن نمی­ شناختند. خدا با وجود پدرم محمد، آن ظلمت ها را نورانی کرد و از قلب­ها ابهام­ها را کنار زد و چشم­ ها را به کنار رفتن ابرهای گرفته، روشن کرد. میان مردم هدایت را برپا کرد و از اغوا شدن بیرونشان آورد و کوری آنها را به بینایی منتهی کرد و به دین استوار راهنمایی ­شان کرد و به راه مستقیم دعوتشان نمود. سپس خداوند او را گرفت. گرفتنی که با رئوف بودن و اختیار دادن و رغبت داشتن و ایثار همراه بود. پس او از سختی­ های این خانه به راحتی و آسایش جایی وارد شد که پوشیده از فرشتگان نیکو و رضایت پروردگار مهربان و مجاورت فرمانروای قدرتمند است. صلوات بر پدرم پیامبر خدا و امین او و منتخب او از میان مخلوقاتش و برگزیده خداوند. سلام براو و رحمت خدا و برکات او بر او باد.»

در شام غریبان علی بن موسی الرضا(ع) مصادف با سی­ ام صفر سال1441هجری قمری، برابر با هفتم آبان 1398هجری شمسی، نگارش این کتاب به پایان رسید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۷ آبان ۹۸ ، ۲۲:۱۰
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

مردمی هم که قرآن نمی­ خوانند، شگفت­ زده از ثواب قرائت­ هایی هستند که محمد درباره سوره­ های قرآن می­ گوید. هر کسی که سوره فلان را بخواند، خدا فلان پاداش معنوی را به او می ­دهد و ... ممتازترین پاداش­ها هم هم­نشین شدن با محمد در بهشت است. مطرح کردن پاداش و ثواب برای خواندن قرآن، هیچ کاری هم که نکند، نقل مجلس­ ها و گفتگوهای مردم شده است و جای بسیاری از هرزگویی­ ها را گرفته است. برای خیلی­ ها هم رغبت و میل ایجاد کرده تا سوره­ ای را یاد بگیرند و با خواندن آن بی نصیب از برکات قرآن نمانند. برخی هم اشتیاق و ولع یادگیری سوره­ های بیشتر را پیدا کرده­ اند تا هرچه بیشتر از پاداش­ های معنوی قرآن بهره ببرند. پاداش ­هایی که گاهی برای برطرف شدن مشکلات و گره ­های دنیایی آنها نیز مفید است.  مسجد پیامبر، پایگاه آموزش قرآن است. و تا محمد زنده است، قرآن نازل می ­شود. هرچه به مسجد محمد نزدیکتر باشی و محمد و اهل بیتش را هم ببینی فهم و برداشت بهتری از کتاب خدا پیدا می­ کنی. محمد می خواهد برای تماشای حقیقت، شاهد بسازد. شاهدهایی که بتوانند دریافت قرآن از آسمان توسط محمد را تماشا کنند و آنچه را او گرفته است را در زندگی خود ببینند و مورد استفاده قرار دهند. با آن گریه کنند، بخندند، حیات پیدا کنند و به شکلی که گفته بمیرند؛ اگر سؤال و مشکلی پیش آمد از آن بپرسند؛ برداشت سطحی و فهم کج نداشته باشند و خلاصه حرف­ها و ادعاها و آرزوها و گذشته و حال و آینده خود را در کتاب خدا مشاهده نمایند.

محمد اسبی را از مردی اعرابی خریده است. اعرابی اصطلاحی است که درباره بیابانگردان به کار می­ رود. بعد از تمام شدن معامله، منافقان دور آن مرد را گرفتند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۸ ، ۲۳:۱۱
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

انسان­ها در طول زندگی خود شاهد حقیقت هستند. از آن عکس­برداری می ­کنند، به خاطر می­ سپارند و اگر جای دیگری آن را دیدند با چیزی که پیش خود دارند مقایسه می­ کنند. بعد می­ توانند بگویند این همان چیزی است که من قبلاً دیده ­ام. انگار هر حقیقتی دو نسخه داشته باشد: نسخه­ ای که نزد شاهد است و شاهد آن را می ­شناسد و نسخه ­ای که در زندگی قابل مشاهده است. نسخه دوم حقیقت، خودش سراغ شاهد می­ آید؛ و شاهد اگر با انصاف باشد، تأییدش می ­کند؛ لازم باشد، به دیگران هم می ­گوید که درست، همین است. اما اگر شاهد بی انصاف باشد، بعضی وقت­ها خودش را مخفی می­ کند تا با چیزی که باید تأییدش کند، روبرو نشود، گاهی نیز خود را آشکار می­ کند اما با دروغ، آن را انکار می­ کند.

قرآن کتاب خداست. مسلمان­ها قرار است آن را تصدیق کنند؛ یعنی به وجدانشان که برگشتند، ببینند این نسخه از حرف­ها، همان گم شده آنهاست که تصویرش را پیش خود دارند. به همین دلیل است که به آن ایمان آورده ­اند. قرآن مؤمنان را آرام می­ کند چون، نسخه­ ای از همان حرف­هایش را به شکل احساسی از نیاز و خواستن، در درون خود دارند. محمد مردم را با کتاب آشنا کرد؛ با گمشده ­ی پیدا شده­­ ی زندگی شان. محمد می ­خواهد قرآن در زندگی مردم گشوده باشد، تا حقیقتی به نام کتاب گشوده بماند. آن نسخه ­ای که همیشه پیش ماست و ما با آن می­ توانیم حقیقت را بشناسیم، کتاب است. کسی که کتاب در زندگیش گشوده شود، برای ایمان داشتن، نیازی به معجزات عجیب و خارق العاده ندارد. او نیازش را می­ بیند و پاسخ به آن را که در کتاب خداست، مشاهده می ­کند. آنگاه می ­گوید شهادت می ­دهم که خدای بلندمرتبه و بزرگ راست گفته است. محمد وقتی می­ گوید کتاب، منظورش همین است.

او از اولش هم، فقط نوشته­ شدن چیزی به وسیله کاغذ و مرکّب را کتاب نمی­ دانست؛ هر چند به همین نوشتن که با قلم روی کاغذی از جنس پوست، یا حتی تکه­ای از استخوان پهن یاد داده می ­شود، اهمیت می­ داد. چون خود این کار هم به شناختن کتاب و وارد شدنش به زندگی کمک می­ کند.

اکنون افراد زیادی هستند که قرآن را به شکلی که نازل می ­شود و محمد راهنمایی می­ کند، می­ نویسند؛ با این وجود، محمد هیچ صفحه­ ای را برای نوشتن مناسب ­تر از سینه و حافظه انسان­ها و به ویژه اعمال و رفتارهای آنها نمی­ داند.  او نخواست و هرگز هم اجازه نداد قرآن روی کاغذی نوشته شده باشد که آن را در صندوقچه ­ای بگذارند و درش را قفل کنند و کلیدش فقط دست عده ­ای معدود باشد. این معامله ­ای بود که مسیحیان و یهودیان با کتاب کردند. کتاب باید دست همه باشد و با سواد و بی­ سواد آن را بخوانند تا بتوانند در واقعیت زندگی، مثل یک شاهد با انصاف، تصدیق و امضایش کنند.

هر کسی کتاب را بهتر می ­فهمد، به محمد و اهل بیت او نزدیک تر است. چون آنها برای رسیدن به هدف ­های بزرگ، گم­شده پیدا شده او هستند. محمد و اهل بیت او، اتفاقات عادی و روزمره ­شان هم منطبق با کتاب و اصلاً خودِ کتاب هستند. هر روز یک اتفاق جدید. یک روز خبر افطار سه روزه علی و خانواده ­اش با آب و دادن غذایشان به مسکین و یتیم و اسیر؛ و بعد نازل شدن سوره انسان، روز دیگر یک دیدار معمولی و سلام و علیک­ شان با یکدیگر که آنقدر مهم شد که گفتند این ماجرا همه جا نقل شود، چون تأثیرش بر انسانها می ­تواند گرفتاری­ ها را برطرف کند. مسجد پیامبر و خانه اهل بیتش محلی شده است برای به وجود آمدن حکایت­ های حقیقی از جنس چیزهایی که در قرآن هست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ آبان ۹۸ ، ۱۵:۵۷
کاظم رجبعلی

یادداشتی از تیرماه 1386بر اساس سوره مبارکه برائت برای خبرگزاری ایکنا نوشته شد

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۸ ، ۱۲:۳۰
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

امروز در نماز اعلام شد، تا مسلمانان برای انجام حج عمره، آماده شوند. این خبر شوک برانگیز است. حج عمره، با حج تمتع که در ماه ذی الحجه است فرق دارد. روزهایش می­تواند محدودتر باشد و خیلی از توقف­ ها و کارهایی که در حج تمتع انجام می­شود را ندارد و مختصر و ساده ­تر است. تکان دهنده بودن این خبر به خاطر تفاوت حج عمره با حج تمتع نیست. حاجی ها برای حج به مکه می ­روند. یعنی جایی که قریش هستند. خبر تکان­­ دهنده است چون اولش کسی باور نمی­کند و بعد که می­فهمد تصمیم جدی است، می­گوید حتماً این سفر بی­ بازگشت است. شوخی که نیست، قریش که به این راحتی جنگ بدر را فراموش نکرده است. کسی از کارهای محمد سر در نمی­ آورد. او با این خطر کردن، قصد دارد چه کند؟ در مورد مسلمانان  چه فکری کرده است؟ از قریش چه فرضی در ذهن دارد؟ محمد مصمم است. تا اینجایش قابل تحمل است و مشکلی نیست.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۸ ، ۲۱:۴۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه وابیهاوبعلها وبنیها

 به بهانه سوره مبارکه فلق21تیر87

   بگو به صبح، که پیش ازشکفتنش، او را در قنداقه بایدپیچید و پیکر لطیف و معطرش را بایدپوشانید؛ که بوسه های نسیم، تنش را می خراشند و توقف سایه بر اندام لطیفش سنگینی می کند!

بگو  برای فرونشاندن عطش، قطرات شبنم سنگینند که نازک و شکننده است گلبرگ های خشکیده لبش!

بگو  برای تکیدن و شکفتنش، آهن سرد و تیرسه شعبه برّان است.

بگو که پیشانی بلند و تابانش را باید پوشانید که در معرکه ی سینه های تاریک و سرد،  سنگها می تپند!

بگو به صبح تلظی کمتر کندکه تشنگی، رشک می برد به باز وبسته شدن دهانش؛ و حسادت، تحمل درخشش سپیدی گلویش را ندارد!

بگو به صبح که او را در قنداقه باید پیچید، که جانپناه سرخ خورشید، شقایق زار قنداقه اوست و خورشید از شکاف گلوی او قیام خواهد کرد!

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۸ ، ۰۰:۲۹
کاظم رجبعلی