.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

به بهانه سوره مبارکه عادیات، مرداد90

باید که شهادت می­ داد، به بوسه­ های قسم، قداست مرکبی را، که شماره­ های نفَسش، در پیشی گرفتن هر نفس از نفس گم می­ شد.

باید که شهادت می­ داد، به نوازش قسم، قداست ساق­های مرکبی را، که سبقت روشن و خاموشِ برقِ ناشی از لطمات پوییدنش، شعله می­ شد.

باید که شهادت می­ داد، به بیدارباشِ قسم، قداست چشمانی را که سبقت بازشدن و بسته شدن پلک­هایش از یکدیگر، صبح را به غنیمت گرفت.

باید که شهادت می­ داد، به طوفان قسم، قداست خاکی را، که رقص قیامش به نشستن امان نداد.

و در سبقت خبیرانه­ قسم از قسم، باید که شهادت می­داد، به قداست بایدی که هر حصری را، می­ بایست بشکند. تا در هر وسطی، توحید باشد و هیچ حلقه­ شکسته­ ای، مجال تعدّی پیدا نکند.

باید که شهادت می­داد به شهادت ممتدّ قسم،  تا حبّ خیر، سبقت بگیرد از کندی و ناسپاسی، و کندی در شمارش نفس­های بی­ شمار، کند شود و رؤیت جدّی­ ترین جرقه­ های برخورد، خیره اش کند و حماسه صبح و غبار عزّت، زمینه شکستن حصارش باشند.

 باید که شهادت می­ داد تا چشم در چشم شوند اقرار تناقض­گونه کندی و حب خیر، با علمی که دانستنش، شهادت است.

چه وضعشه اینقدر سخت حرف زدن؟ خداوکیلی اگر چیزی فهمیدی به من هم بگو     

۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۴ ، ۰۷:۰۹
کاظم رجبعلی
بسم الله الرحمن الرحیم

سلام استاد
وقت بخیر

متن چکیده کتابچه سوره مبارکه همزه را که روی وبلاگ گذاشته اید، خواندم. محتوای متن عالی است؛ اما قالب آن به گونه ای است که کمی نامفهوم به نظر میرسد. گو اینکه جملات در هم پیچیده اند و نمیتوانند منظور نویسنده را آنطور که باید بیان کنند.

شکل روانتری برای بیان حرفهای نویسنده متن به نظرم رسید که خدمتتان تقدیم میشود.

امیدوارم اینکار  دخالت در کار دوستان ادبی نبوده باشد که اگر اینگونه است پیشاپیش عذرخواهی میکنم

«همزه»، سوره مبارکه شناخت حقیقتی به نام جهنم است. شناختی آنقدر حقیقی که بند بند وجودت بر خطرش شاهد و گواه میشود. «همزه» که می خوانی طعنه و سرزنش و تحقیر کردن دیگران را آتش می بینی؛ جهنم می بینی و از ترس جهنم سازی، اضطرار وجودت را فرا می گیرد؛ اضطراری که زمینه های طعنه زدن را که حاصل رویکرد نادرستت به دنیا و نسبت آن با تحلیل نادرست­ ترت از جاودانگی است، از وجودت می زداید و طاهرت میکند؛ طُهری از جنس آیینه!
وقتی ذهن و خیال و تصورت در می ماند از درک عظمت شعله هایی خداافروخته که طلوعش بر دل­هاست و گستردگی اش تا آنجا که احدی از آن بیرون نمی­ماند و امتدادش تا همه مراتب موجودیت انسان؛ دیگر جا و زمینه­ ای برای همز و لمز نمی ­ماند. این است که آیینه­ می­ شوی و به اقتضای آیینه بودن، بومی میشوی برای ترسیم نقشی از دشواری شکسته شدن، آداب و قواعد شکسته نشدن و نشکستن و مصادیق عینی کسانی که نمی­ شکنند و هم نمی­ شکنند.
«همزه» که میخوانی، رها میشوی؛ رها از زودرنجی و شکنندگی و پاک میشوی، طاهر میشوی؛ طُهری از جنس آیینه!

با احترام
التماس دعا
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۱ مرداد ۹۴ ، ۱۴:۲۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

مدتی است که از قرار دادن متن های تقدیم به و چکیده سوره نوشت ها غفلت شد. به لطف خدا به تدریج متن ها را برای مطالعه و بهره مندی از نظرات دوستان خواهم گذاشت. این کتاب به همت سرکار خانم پورصالحی تدوین شد. ان شاءالله خودشان و همسر محترمشان و کوچولوی قشنگشان همیشه سالم و سرحال باشند. البته سایه سرکارخانم قنبریان بر همه کتاب های سوره نوشت همواره مستدام که زحمت نگارش و ویرایش اولیه و ثانویه بسیاری از این کتابها با ایشان بوده است.

تقدیم به...

ساحت پیامبری که آینه تمام ­نمای توحید و اخلاص است و در مواجهه با یک دنیا نقص و اشتباه و پلیدی، جان و آبرو و آزادی خود را فدا می­ کند، تا کرامت و حکمت، بهره و ثمره انسان­ها شود، که در آینه زلال وجود او حتی دشمنانی که قصد جانش را کرده­ اند، چونان ستارگانی هستند که وظیفه ظهور و طلوع آنها به عهده اوست. تقدیم به یوسف علیه السلام که چه خوب از عهده رسالتش برآمد، که تمامی دشمنانش از برادران گرفته تا زلیخا، به لطف کرامت او نه تنها تحقیر نمی­ شوند و نمی­ شکنند، که ستارگان بی­ بدیل حکمت می­ شوند در آسمان هستی.

چکیده

سوره مبارکه «همزه» را که می ­خوانی جهنم را به عنوان یک حقیقت می­ شناسی و بر خطر آن با بندبند وجودت شهادت می ­دهی. این سوره را که می­ خوانی طعنه­ و سرزنش و تحقیر دیگران در چشمت با جهنم برابر می­ شوند. زمینه ­های طعنه زدن در تو، که شامل رویکرد نادرستت به دنیا و نسبت آن با تحلیل نادرست­ ترت از جاودانگی است، از بین می­ روند؛ زیرا وقتی تصوراتت در می ­مانند از عظمت شعله ­هایی که خداوند بر افروخته باشد، طلوعش از دل­هاست، احدی از آن بیرون نمی­ماند و امتدادش همه مراتب موجودیت انسان است؛ جایی و زمینه­ ای برای همز و لمز نمی ­ماند؛ پس آیینه­ ای می­ شوی، که به اقتضای آیینه بودن، برایش منظرهای سه­ گانه ­ای از تصور شکسته شدن، آداب و قواعد شکسته نشدن و نشکستن و مصادیق عینی کسانی که نمی­ شکنند و هم نمی­ شکنند تصویر می­ شود. این سوره، زودرنجی و شکنندگی را از تو می­ گیرد و پاکت می­ کند.

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ تیر ۹۴ ، ۰۹:۲۱
کاظم رجبعلی

این سوره "بسم الله الرحمن الرحیم"ندارد.

اللهم صل علی فاطمه وابیها وبعلها وبنیهاو سرالمستودع فیها

به بهانه سوره مبارکه برائت دیماه86

شبی است آرام !خیمه ها برپاست،اسب ها وشتران آرامند،باد به آهستگی می وزدومردانی به آهستگی سخن می گویند!

درفضایی مرموز ودرپچ پچی پیچیده در سکوت،دست هایی یکدیگر راپیدا می کنند؛وپیوندی منحوس خبراز گسستی نامبارک دارد!واقعیت به نفع همه است !مگر میتوان عهد وپیمانی را که با دیگران گذاشته شده نادیده گرفت؟

واقعیت را بایدپذیرفت![1]

صبح است وخورشید از انتهای افق ،آرام آرام طلوع می کندومردم را از خانه ها به بیرون می کشد.

بازاراست شلوغ وپررونق آدم ها دودسته اند یا خریدار یا فروشنده!حق بامشتری است همه را باید راضی نگه داشت!

گردش سرمایه ها ،سرمایه داران....[2]

واقعیت را باید پذیرفت!

دوباره شب می شود باز هم شب آرام است وآرامش شب بستری است برای مرور واقعیت ها،مرورخواستن ها ونخواستن ها !مرور پیوندها مرور همسر، عشیره، پدر، فرزند، برادر...[3]

واقعیت را باید پذیرفت!

باید پذیرفت قداست ها واحترام هایی را که واقعیتی تاریخی دارند،متولیان مسجد الحرام را باید باور داشت،باید پذیرفت ارزش وشرف سقایت حجاج را!مگر می شود قداست احبارورهبان را نادیده گرفت؟واقعیت را باید پذیرفت![4]

واقعیت را بایدپذیرفت؟

واقعیت ها شهر رااحاطه کرده اند!همه دم ازواقعیت می زنند!اگر رسول خدا را به پذیرش حکمیت وا دار می کنند،[5]اگر ابلاغ برائت از واقعیت های وارونه را برگرده ابو واقعیت میگذارند[6]،اگر به زمین چسبیده اند ونسبت به جها دسنگین هستند،اگرنمازکسالت آوراست وانفاق ناپسند،یااگر به منکر امرمیکنند واز معروف نهی می نمایند،یا اینکه رسول خدا را اذُن وساده لوح می خوانند،همه اش به خاطرپذیرش همین واقعیت هاست[7]!پس نگوئید باید واقعیت را پذیرفت!هرواقعیتی را نباید قبول کرد!



تصویری از سال9هجری ودرآستانه ابلاغ آیات برائت.[1]

اشاره به آیه24 سوره برائت.[2]

اشاره به آیه23و24 سوره برائت.[3]

اشاره به آیات19و34 سوره برائت.[4]

اشاره به فرستادن ابو بکر برای ابلاغ آیات برائت که البته وحی مانع آن گردید.[5]

اشاره به شخصیت ابوبکر که از این حیث کاندیدای طیف خاصی از مسلمین بود.[6]

اشاره به آیات سوره برائت.[7]

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۴ ، ۱۳:۱۷
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

برادرانم تو را علیه السلام نمی­ خوانند؛ می­ گویند علی«کرّم الله وجهه»و بر این منقبت حکایتی نقل می­ کنند از دورانی که در بطن بنت اسد بودی؛ که از آن زمان هرگز به رسول خدا پشت نکردی و رویت لحظه­ ای از او برنگشت.

مولای روسپیدان عالم! خدا سلام بر وجه کریمت را کرامت داخل شدن به اسلام و دخول ایمان در قلب­ها تعریف کرد؛ و از این روست که هر کس روی ترش کند و چهره درهم کشد، توبیخ می­شود.

آیین تو انقلاب قلب­هاست  که هر ضربان و کوبش خالصی، لاجرم جان را به مقصد چهره­­ ات می ­رساند.

قلبت به انقلاب، همه چهره­ ات را گرفت؛ و اینچنین شد که چون محاسن سفیدت به خونِ سر خضاب شد، انقلابت به ثمر نشست؛ فزت و رب الکعبه.

این صدای انقلاب خون است؛ امام سینه­ ها، به بهشتِ زهرا رسید؛ یعنی که قلبی با سیلی از جماعت همراهش تا چهره­ ای دوید؛ که چهره علی غرق در خون شد!

هر کس انقلاب تو را یاد ­کند، همه وجودش در قلبی خلاصه می­ شود؛ قلب که باشد چشمی برای دیدن نمی­ خواهد که سراسر چشم است؛ دیدن در اینجا دویدن است که در اختلاط  و وحدت میان قدم با چشم، دویدن، کار هر دو را می­ کند. تقلّا می­ کند، عصایی به دستش می­ دهند تا نیاز به دیدن را برود؛ طی کند و عصابزند که هر بار عصا زدنش، تپیدن و حیات است. لحظه­ ای که عصا نزند، نیست؛ مرده­ است؛ تا کجا باید عصا بزند و برود؟ تا خضاب چهره­ اش به خون سرخ؛ میدان شهدا.

انقلاب تو، طعم تماشای تو را می­ دهد که حاضر شدن در معرکه قیام، حاضر شدن بر سفره کریمانه چهره توست. اینبار شیعه انقلابی توست که همچون خون رنگینت منظرت را پر می­ کند و طعم شنیدن یک فزت و رب الکعبه از زبان روزه­ دارت، میل­ها را به سادگی و تواضع، به تعادل و ایمان، به فراوانی و اختیار، به نشاط و بهجت، منقلب می­ کند.

این طعم نان جو و نمک نیست؛ این طعام انقلاب علی است که به عدالت دولت تعیین می­ کند و توی دهان این دولت می­ زند؛ بر دیوار کعبه تکیه می­ کند؛ آه؛ فزت و رب الکعبه.

اکنون نمایش قلبها بر صفحات چهره­ ها تماشایی است. و سلام بر وجه کریمت را پاسخی است که صدایش از تصویرِ«وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ مُسْفِرَةٌ*ضاحِکَةٌ مُسْتَبْشِرَةٌ *وَ وُجُوهٌ یَوْمَئِذٍ عَلَیْها غَبَرَةٌ * تَرْهَقُها قَتَرَةٌ» شنیده می­ شود.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۸ تیر ۹۴ ، ۰۶:۰۱
کاظم رجبعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
بی تردید حاکمیت با خود ادبیاتی دارد که این ادبیات به عنوان بخشی مهم از یک نظام آموزشی، ملتی را تحت تأثیر خود قرار می دهد. این آموزش غیر از سواد خواندن و نوشتن و غیر از طی کردن مدارج علمی دانشگاهی و حوزوی است. جنس این آموزش از همان علم آموزی و تربیتی است که مثلاً امام خمینی(ره) صدا و سیما را به عنوان دانشگاه آن علم میشناساند. جنس این دانش همان «الناس علی دین ملوکهم» است. همان عواملی است که از آن به عنوان اخلاق در سطح عموم جامعه یاد می شود. بر این اساس اینکه پیش از این برای سوره مبارکه عبس تیترهایی با عنوان کلی «زندگی در زیّ طلبگی» انتخاب شد، از جهت دلالتش بر نظام اموزشی صحیح است. اما دو ضعف جزئی دارد؛ یکی مربوط به همین توضیحات می شود؛ یعنی باید نظام اموزشی را کلی تر از نظام طلبگی و حتی تعلیم و تربیت به معنای متعارف در نظر بیاوریم. دوم اینکه عتاب و خطاب در سوره مبارکه ضرورت تکیه بر متن هایی را که آسیب شناسانه وارد موضوع شوند را ضروری می کند. بر این اساس سوره مبارکه عبس با تیتر کلی «زندگی به سبک بی تدبیری و افسردگی» انتخاب شد تا این سوره بتواند هشداری باشد بر خطرات آنچه که اخیراً دولتمردان ما در پیش گرفته اند. اما عنوان کلی و تیترهای سرنخ و زیرتیترها به شرح پیش رو قابل بسط و تفصیل است:

زندگی به سبک بی تدبیری و افسردگی
عنوان کلی فصل یک: زندگیِ نمایشی
1. حالات چهره ها
2. نمایش بی تدبیری
3. نمایش افسردگی

عنوان کلی فصل دو: زندگی، متن فاقد ارزش
1.متن فاقد کرامت
2. متن فاقد ارتفاع
3.متن فاقد طهارت
4.متن فاقد وساطت کرامت و برّ

عنوان کلی فصل سه: زندگی بدون علایم حیات
1.انحراف از اقتضای خلقت
2.انحراف از اقتضای برانگیخته شدن

عنوان کلی فصل چهار: زندگی بدون ذوق
1. محرومیت از تواضع و سادگی
2. محرومیت از تعادل و ایمان
3.محرومیت از فراوانی و اختیار
4.محرومیت از نشاط و بهجت

عنوان کلی فصل پنچ: حقیقت زندگی
1.حقیقت پیوندها
2.حقیقت چهره ها
۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ تیر ۹۴ ، ۰۲:۳۳
کاظم رجبعلی
بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها
سرتیتر1(آیات1-10): استعداد طلبگی
1- حال طلبگی و پاسخ شایسته آن
2-کسانی که نباید پذیرفت
3-کسانی که باید پذیرفت

سرتیتر2(آیات11-16): نظام طلبگی
1- ارزشمندی درس
2-ارتفاع درس
3-پاکی و زلالی درس
4-ارج و خوبی وساطتت کنندگان درس

سرتیتر3(آیات17-23): دلیل طلبگی
1-اقتضای آفریده شدن
2-اقتضای برانگیخته شدن

سرتیتر4(آیات24-32): نگاه و ذائقه طلبگی
1-منظر و طعم انگور و سبزی
2-منظر و طعم زیتون و نخل
3-منظر باغ های انبوه
4-منظر و طعم میوه و سبزه زار

سرتیتر5(آیات33-42): سرانجام  و کارنامه طلبگی
1- شاخص پیوندهای حقیقی
2- شاخص چهره ها

۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ تیر ۹۴ ، ۱۱:۳۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

تقدیم به...

ساحت انسانی که تولد تا جان دادنش، همگی لرزه­ ای است برای حیرت مردمان. امیری که پس از مرگ نیز، یاد و همراهی با او، مثقال مثقال اعمال انسان­ها را به رخ می­کشاند، تا زلزله عظیم قیامت کبری، جلوه­ ای باشد از عظمت بدون لغزش پیروان توحید.

تقدیم به امیرمؤمنین علی علیه السلام.



چکیده:

سوره زلزله را که می­خوانی، خود را زلزله­ زده ­ای می­ یابی که زمین را با تمام وجود احساس می­ کند. زمین در این سوره موجودی دارای شعور است که بر نیک و بد اعمالت حساسیت دارد. این سوره را که می­ خوانی، قدرت وحی­ ای را درک می­ کنی که می­ تواند زبان زمین را هم گویا کند. این سوره را که می­ خوانی، خیر و شرّ اعمال، ذرّه ذرّه به تو القاء می ­شود. انسانی می­ شوی از سفر قیامت بازگشته، که نسبت به اعمالش دقیق و پرتلاش است.

۶ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۴ ، ۱۸:۱۷
کاظم رجبعلی


                                                    بسم الله الرحمن الرحیم

ضمن تشکر فراوان از شما و آقای جمالی

سفارش تیترها بسیار غنی و دقیق بود و واقعا جای تحسین داشت.

نکات و ابهاماتی که درباره سفارش تیترها داشتم را خدمتتان عرض می کنم:

-        در سفارش تیتر فمن شاء ذکره، عنوانی می خواهیم که یادکرد را مسیری ظاهرا دو سویه اما ارجی بی بدیل از سوی پروردگار با محور خواست و اراده او نشان دهد.

منظور خواست و اراده خداست یا خواست و اراده فرد؟ چون در تفسیر المیزان، شاء مربوط به مخاطب است ولی از عنوانی که نوشته شده خواست و اراده خداوند به ذهن متبادر می شود.

-        در سفارش تیترهای مربوط به آیات 13 تا 16،‌ اولا ارج یافتگی که به کرات در تیترها به کار رفته دقیقا معادل کدام واژه سوره قرار دارد؟ کرامت؟!

-        واژه یادکرد هم خیلی نامانوس و ثقیل است. اگر معادل قرآنی آن مثلا تذکر یا ذکرپذیری استفاده شود خیلی مانوس تر می شود.

ثانیا تفاوت بستر یادکرد با واسطه های یادکرد در عناوین زیر چیست؟

عنوانی می خواهیم که ارج یافتگی(کرامت، رفعت، طهارت) بستر و صحیفه های یادکرد الهی را نشان دهد.

-        در آیات 17 تا 23، عنوانی می خواهیم که توجه به مسیر خلق را از رهیافت ناچیزی انسان، بستر نیاز به ارجمندی نشان دهد.

به نظر می رسد به جای بسترِ نیاز، محرکِ نیاز بهتر باشد.

ارجمندی که در این دسته از آیات مورد استفاده قرار گرفته، زیاد از ظاهر آیات قابل برداشت نیست.

سفارش های زیر به جای سفارشهای موجود پیشنهاد می­شود:

 

من ای شی خلقه: تیتری می خواهیم که با پرسش از چیستی پایه آفرینش انسان، ناچیزی او را به یادش آورد.

من نطفه خلقه فقدره، ثم السبیل یسره: تیتری می خواهیم که تقدیر الهی و تیسیر سبیل را به عنوان امکانات و نعمات انسان در مسیر خلقت معرفی کند

 ثم اماته فاقبره، ثم اذا شاء انشره: تیتری می خواهیم که با اشاره به مرحله مرگ و قبر شدن در ادامه خلقت، معاد و زنده شدن مجدد را به فرد یادآوری کند.

کلا لما یقض ما امره: تیتری می خواهیم که عامل بی بهرگی انسان از امکانات تکوینی مسیر خلقت را بی توجهی او به اوامر الهی معرفی کند.

-        در دسته آیات 33 تا 42

سفارش تیتر آیه لکل امرء منهم یومئذ شان یغنیه، عنوانی می خواهیم که شان قیامتی افراد را عامل بهره مندیشان معرفی کند.

بهره مندی بار معنایی مثبت دارد و چون آیه ناظر به همه انسان هاست بهتر است از عبارت دیگری استفاده شود.

 

نکات مربوط به تیترهای برداشت دوم (با محوریت نظام آموزشی توحیدی)

بعد از چند بار خواندن تیترها، بعضا در بعضی از تیترها ابهاماتی وجود داشت و نحوه بیان به اندازه کافی رسا و گویا نبود، از همین رو ضمن وفاداری به محتوا، در بعضی از تیترها، تغییراتی در نحوه بیان پیشنهاد می شود:

 

به جای تیتر بازنگری و توجه به ارزش های نظام آموزشی توحیدی در مواجهه با طالب علم و ذکر

-        با توجه به اینکه علمی که از آن صحبت می کنیم همان علم توحیدی و چیزی جدای از ذکر نیست،‌ شاید بهتر باشد به جای طالب علم و ذکر همان طالب علم ذکر شود. اینطوری شاید یک تفکیک و جدایی بین این دو در ذهن مخاطب شکل بگیرد.

-        خود تیتر نیز شاید بهتر باشد اینطور تغییر کند: بازنگری  در ارزش های نظام آموزشی موجود و توجه دادن به ارزش های نظام آموزشی توحیدی در مواجهه با طالب علم

-        تیتر « اولویت تزکیه در مواجهه با طالب علم در نظام آموزشی توحیدی» به جای «عدم توجه شایسته به طالب علم و ذکر در نظام آموزشی توحیدی ناشی از فهم نادرست اولویت در مواجهه(تزکیه) است»

در تیتر موجود ویژگی نظام آموزشی غیر توحیدی بیان شده که فهم نادرست اولویت در مواجهه است.

آیات 11 تا 16

با توجه به اینکه این دسته آیات نظام حقیقی آموزشی توحیدی را معرفی میکند، شاید تیتر «معرفی نظام آموزشی توحیدی و ویژگی های متعلم و معلم در آن» گویاتر از تیتر موجود(هموارسازی مسیر توجه با تکیه بر ارجمندی اسباب و واسطه ها و طالب علم و ذکر) باشد.

زیرتیترها نیز با اندکی تغییر تبدیل به موارد زیر شود:

-        ماهیت ذکر داشتن علم در نظام آموزشی توحیدی  ( کلا انها تذکره)

-        اهمیت آماده سازی اقتضائات و مقدمات برای تحصیل علم ضمن توجه داشتن به نقش محوری توفیق الهی در این مسیر ( ویژگی متعلم) ( فمن شاء ذکره)

-        معرفی تفصیلی ذکر و بیان قابلیت رجوع به آن در عین رفعت و طهارت و کرامت

-        معرفی اسباب انتقال ذکر و بیان ویژگی های آن ( دست گیری(ایدی) کرامت و بر) ( ویژگی معلم در نظام آموزشی توحیدی)

آیات 17 تا 23

پیش نیازهای قرار گرفتن در نظام آموزشی توحیدی و حیات یافتن که خروجی این مسیر است..(هرکس وارد این سیر و نظام نشود از حیات بی بهره است.) به جای تیتر موجود

آیات 33 تا 42

با عنوان کلی این دسته اصلا ارتباط برقرار نمی کنم و برایم قابل فهم نیست اما پیشنهاد جایگزینی هم به ذهنم نمی رسد.

 

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ خرداد ۹۴ ، ۱۵:۵۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

ضمن تشکر از اهتمام همه دوستان، جناب آقای جمالی فایلی فوق العاده را ارسال کردند، نمی توانم خوشحالی ام را در قالب صلوات بر محمد و آل محمد ابراز  نکنم.




دریافت فایل عبس


۴ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۰۸:۲۲
کاظم رجبعلی