.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

همان کسی که دوستش دارم، آهسته آهسته دست روی سرم می‌کشد و من هم جانم را می‌دهم و حالیم نمی‌شود. من می‌دانم! آنهایی که اهل محبّت‌اند بی‌سرو صدا جان می‌دهند و متوجه نمی‌شوند. جان دادن از راه محبّت، حالی اهلش نمی‌شود. اگر دستی به اعصاب شما بکشم خودت را آن چنان شل می‌کنی که اگر جانتان را هم بگیرم متوجه نمی‌شوید. این تازه بشر است، همه چیزت را از دست می‌دهی. آیا در راه خدا آدمی این گونه نمی‌شود؟ شما محبّت به خدا و ائمه(ع) داشته باشید و شب و نیمه شب هم انتظارش را داشته باشید، او هم کم کم دیر یا زود خود را نشان دهد، آن وقت آیا جان نرود؟ گفت: او طوری جان ما را می‌گیرد که حالیمان نمی‌شود. یک وقت می‌بینید در شهر و عالم دیگری نشسته‌ایم و داریم یکدیگر را نگاه می‌کنیم.

حاج اسماعیل

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ دی ۹۵ ، ۰۷:۴۴
کاظم رجبعلی

دو رکعت نماز که می‌خوانی و عبادتی که می‌کنی، خودت بپذیر. کار خوبی که خدا توفیق انجامش را به دستت داده است، مال مفتی که گیرت آمده است نمی‌خواهی بگویی مفت است، که بگویی خدا داده است و چه زیبا داده است؟ خودت عبادتت را قبول کن. نگو عمل‌های من خوب نیست. در حج، کسی را دیدم گفت التماس دعا دارم. گفتم التماس دعا یعنی چه؟ گفت یعنی حجّی را که آمده‌ام، قبول کند. گفتم خودت آن را قبول داری؟ گفت: نه. گفتم: اگر من بگویم قبول کند مرا هم می‌گیرند. می‌گویند صاحبش آن را قبول ندارد، آیا تو بیشتر از صاحبش دلت می‌سوزد؟ اقلاً اول خودت بپذیر که خدا به تو توفیق داده است و تو را به سرزمین مکّه آورده است، نماز می‌خوانی و عبادت می‌کنی و خدا را می‌خوانی. بگو الهی شکر. چهار پنج بار الهی شکر بگو تا لااقل شیرینی شُکر به لبت برسد، کم کم از خدا ممنون می‌شوی.
دستگاه قلب و جان چنین است. از خدای خود که راضی شدید خدا هم از شما راضی می‌شود، می‌شوید راضیه و مرضیه، شاکر و مشکور. حتی غفران خدا. وقتی استغفار می‌کنید، یقین کنید که خدا شما را بخشیده است. بعد از استغفار، دست به بدنت بکشف بگو خدایا تو را شکر که اذن دادی و استغفار کردم. اگر برای گناه هم استغفار می‌کنی بعد از آن، استغفار به من دادی. چهار شب که روی این کار وقت صرف کنی سر و کارت با خدا خیلی خوب می‌شود. سه چهار شب با او گفتگو کن و رفیق و انیس شو. خدا می‌گوید من انیس مستضعفینم. من گناهکاران را دوست دارم. اِنَّ اللهَ یُحِبُّ التوابینَ وَ یُحِبُّ المُتطهِّرینَ (سوره بقره آیه 222). من کسانی را که در صدد طهارت و طاهر دیدن خود هستند دوست دارم. من کسی را که زیاد توبه می‌کند دوست دارم.
این‌ها وعده‌های خداست که همه راست است. نَفس شما هم که حاضر است. خیلی به آن ور نرو. ابتدا کظم غیظ کن. هرچه زشت آمد در نفس خود نگاه نکن. خدا می‌داند که اگر چند وقت که نگاه نکنی خدا از باطنت محو می‌کند. چطور از مردم محو می‌کند؟ از خودت هم محو می‌کند. اگر آدم عیب مردم را ببیند خسته و کسل می‌شود، از خودش و مردم بدش می‌آید، بدبخت می‌شود و بر روی زمین جایش تنگ می‌شود. همه‌اش بد. همینطور که مردم را می‌بیند سرش را به سوی خودش بر می‌گرداند و می‌پرسد خودم را که می‌بینم چه خاکی به سر کنم؟ گفت: هر جا که از خود زیبایی دیدی کیفش را ببر و هرجا زشتی دیدی چشمت را، هم بگذار و دو مرتبه باز کن. حاج اسماعیل

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۳ دی ۹۵ ، ۰۶:۳۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها


از خلقت دوستان آنها کمی بوی عصمت آمده است. فرموده است خُلقوا مِن فاضِلٍ طینتنا وَ عُجنوُا بِماءِ وِلایتنا‌(بحارالانوار جلد 53، صفحه 302) کمی بوی عصمت از آن می‌آید. بوی عصمت، نمی‌گویند خود عصمت است. وقتی که خاکش از بقیه طینت این خانواده باشد و آبش هم آب ولایت باشد که قاطی کرده‌اند و او را ساخته‌آند، آیا از آن بوی عصمت نمی‌آید؟حاج اسماعیل

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۲ دی ۹۵ ، ۰۸:۰۷
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

یک شب ماه رمضان، نزدیک عید در مسجد، پول جمع کردیم که در خانه بعضی‌ها که می‌دانستیم وضع‌شان خوب نیست، بدهیم تا شب عید سور و ساتی داشته باشند. از قضا کسی که قبول کرد پول‌ها را برساند، ضعیف البنیه بود.

نفر اولی که بنا بود به او کمک شود فردی رشید و قوی بود. وقتی شنید برایش کمک آورد‌ه‌اند به به او برخورد. گفت من را که می‌بینی گوسفند دارم که برای زمستان پروار بسته‌ام، این قدر هم مزد پسرم را از فلانی طلبکارم. تو چه گفتی؟ دوباره بگو! دوباره که گفت زنجیر را از جیب در آورد و دنبالش کرد.

کسی که بنا بود کمک ها را برساند فرار کرد آمد و با بدن لرزان، پول‌ها را در مسجد ریخت و گفت من اهلش نیستم و ما که نشسته بودیم کیف کردیم که در مومنین و متقین در امر دنیایشان چه‌ها خوابیده است.حاج اسماعیل دولابی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ آذر ۹۵ ، ۰۷:۱۵
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

در عراق تجسم کردم زندگی ای را که انسان مثلا با یک غیر هم زبان داشته باشد...سطح تماس بسیار محدود خواهد بود.

انگار که دایره لغات دامنه تماس دو نفر با یکدیگرند. لغات که کم باشند انگار سامعه نیز کم کار می کند...

متوجه شدی؟

به همین دلیل، واقعا ما با بچه ها، رابطه محدودی داریم. مثلا حدود ده درصد همدیگر را می شنویم و به هم می گوییم.

متوجه شدی؟

بچه ها به کنار؛ همون ده درصد میان افراد با یکدیگر مفاهمه و رابطه برقرار است....

گرفتی؟

اینکه خیلی کارها را می دانیم و لی نمیکنیم، به خاطر ضعف شنیدن است. سر و صدا زیاد است....

گوش کَر کُنک همان ابلیس است با صوت منحوسش....جنس این صوت بلس است؛ یعنی یأس شدید...

فهمیدی چرا بعضی کارها را نمیکنی؟ چرا عقبی؟ چون مأیوسی...مأیوس که نباشی می شنوی...وقتی شنیدی، می کنی... «انجام بده» یعنی مأیوس نباش!

فهمیدی؟

امام یعنی کسی که می شنود و می شنواند....هر وقت صدایش را می شنوی با نشاطی...کار انجام می شود...

بلده به بچه بگه ساکت و بچه ی زبون نفهم، مثل یک چهل ساله بگه «چشم»....

صدا میاد؟

چهارده معصوم یعنی چهارده صدای رسا...

چهارده احتجاج...

چقدر نیاز به شنیدن و شنیده شدن داریم....

السلام علیک یا اباعبدالله...

اوه اوه اوه...





۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۴ آبان ۹۵ ، ۰۰:۳۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

هر کس از خدا رضا شد مثل آبِ روان است. همه او را می‌خورند. همه او را می‌نوشند و لذّت می‌برند. کسی که از خدا رضا شد دیگر سخط نیست، غصّه و هجران نیست. بَعدُ الرِّضا لاسَخَط.
لایَملکُ لنفسه نَفعا و لاضَراً (مستدرک الوسایل جلد 5 ص 120)، نه احتیاج دارد نفعی به کسی بدهد و نه اینکه ضرری از کسی به او می‌رسد. کسی که رضاست اوراق شده است. قطره‌ای بود که به دریا افتاد و دریا را قبول کرد. قطره که بود از دریا می‌ترسید. بلکه نه! می گفت من آبم. یعنی چرا به دریا بروم؟ نمی‌دانست دریا هم آب است. تا فهمید، به دریا افتاد.
مومن مثل ماهی است که وقتی به دریا می‌رسد از دست شخص به آب می‌جهد. هیچ نمی‌گوید منِ چهار انگشت ماهی، در این اقیانوس که اگر کشتی یکسال در آن سفر کند به جیای نمی‌رسد چه خواهد کرد، در آب می‌جهد. مومن هم این طور است. آنقدر رضای خدا را دوست دارد و آنقدر محبّت محبوب را دوست دارد، مثل یک ماهی می‌ماند که به آب رسیده است. ماهی دست کسی است که او را از آب گرفته است، اما تا دریا را می‌بیند درون آب می‌برد. مخصوصاً اگر او را کمی هم شل گرفته باشند. درون آب می‌پرد. هیچ نمی‌گوید به دریای افتاده‌ام که حد ندارد. کیفش به راه است و آفت ندارد. همه جا می‌رود و همه جا می‌گردد. ذکر خدا مثل آب است و مومن هم تشنه است. ذکر خدا مثل آب نیست، خود حقیقتّ آبهای عالم است. مومن که به این آب افتاد سیر می‌شود.(حاج اسماعیل دولابی)

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ آبان ۹۵ ، ۰۵:۵۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها


با فرض اینکه کسی تصادفی این سه مقدمه را بخواند، آیا انگیزه ای برای دنبال کردن کتاب پیدا خواهد کرد؟
۹ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۰:۲۸
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

چه کسی این متن را از اول تا آخر آن دنبال خواهد کرد؟

با فرض دنبال کردن متن، چه نکته ای به ذهنش متبادر می شود؟

۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ مهر ۹۵ ، ۱۹:۳۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

می گفت: علمتان را تبدیل به جهل نکنید. مومن علم را تبدیل به جهل نمی کند و یقین را به شک نمی‌کشاند. حضرت امیر(ع) می‌فرماید علم را جهل نکنید. هر چقدر علم دارید همانقدر عمل کنید. هرچه را می‌دانید خوب است به جا بیاورید، نپرسید. وقتی تکرار شد، علمتان تبدیل به جهل می‌شود. آن وقت به خیال اینکه جاهل هستید می‌گویید ما هیچ چیز نمی‌فهمیم. بعد کم کم در چیزهایی هم که یقین دارید شک می‌کنید. تا به حال با مومنین نماز جماعت می‌خواندید و لذت می‌بردید یا تشییع جنازه می‌رفتید و سبک می‌شدید. حال شک می‌کنید. در صورتی که اگر کسی درست تشییع جنازه کند، اگر آن جنازه قوی باشد، اگر امام(ع) و پیغمبر(ص) باشند ما را با خود می‌برند.
او رفیقم بود یا دوستم بود یا مولایم بود، صفت خوبی داشت، من را کشید تا قبرستان با خود برد. من هم همراه میّت از این دنیا کنده شدم. میّت به من چیزی داد، از من چیزی نگرفت. اگر امام و یا پیغمبر(ص) باشد که ده قدم تشییع آنان انسان را اهل آخرت می‌کند و دیگر از قبرستان به دنیا بر نمی‌گردد.

اگر صورتاً هم زنده باشد در اصل مرده است. جنازه‌های خوبی را که رو به خدا می‌روند، تشییع کنیم. این که شما به اینجا می‌آیید تشییع است. هر وقت می‌روید از شخصی دیدن کنید، تشییع اوست. اگر درست تشییع کنید یک بار بس است. سلمان تشییع جنازه می کرد. اباذر تشییع جنازه می‌کرد. بلکه بعضی اوقات ائمه(ع) هم تشییع جنازه می‌کردند. مومنین همدیگر را تشییع می‌کنند. بدن‌هایشان جنازه است. این روح‌شان است که زنده است و با خداست. روح مال عالم امر است، مال خداست. جسم برای عالم خلق است، برای دنیاست. نان می‌خورد، آب می‌خورد. سؤال دارد عدالت دارد.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ مهر ۹۵ ، ۰۶:۳۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیهاو بعلها و بنیها

مسجد خیف محلّی است در منی که معمولاً اهل سنّت در ایام حج می روند آنجا می‌خوابند. شیعیان هم می‌روند سر می‌زنند و می‌آیند بیرون. اما اهل سنّت معمولاً آنجا می‌خوابند.
یک نفر رفت مسجد خیف دید همه خوابیده‌اند. جمعیت زیاد بود او هم با اکثریت توافق کرد رفت بخوابد. دید اگر بخوابد گم می‌شود! مقداری هشیار شده بود. مثل همین دنیا که اگر انسان با افراد کوتاه بنشیند خوابش می‌گیرد. او هم دید اگر بخوابد خوابش می‌برد و گم می‌شود! با خود گفت چکار کنم! کدوی کوچکی در جیب داشت، آن را نخ کرد انداخت گردنش تا اگر خوابش برد وقتی بیدار می‌شود گم نشده باشد. رندی آمد دید یکی اینجا خوابیده و کدو به گردنش بسته است. درک کرد کدو را برای چه بسته است گفت چرا من این کار را نکنم! یواش کدو را باز کرد بست به گردن خودش و خوابید. نفر اول از خواب بیدار شد هرچه عقب کدو گشت دید نیست. گفت پس من کوشم!
یک وقت چشمش افتاد به آنکه کدو را به گردنش بسته و خوابیده بود. گفت: اگر این که کدو به گردنش بسته من هستم، پس من کیستم! اگر اینکه اینجا نشسته من هستم پس کدوی گردنم کو! معمولاً یک سر کلاف گم می‌شود ولی حالا دو سر کلاف گم شده بود. آن که خوابیده بود خودش بود یا آنکه نشسته بود؟ انسان هم وقتی به دنیا و طبیعت پاگذاشت این جور شد. اول گیج بود، عقب و جلو کرد هیاهو شد. یک چرت خوابید بعد که بیدار شد دید گم شده است.

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ مهر ۹۵ ، ۰۹:۲۳
کاظم رجبعلی