.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

نه...گفتن به بردگی، ارزشی برابر با آزادی دارد. رعایت حجاب برای برده نشدن است.
از اینرو اهمیتش اگر بالاتر از داشتن آزادی نباشد،حتما برابر با آن هست...

اسلام مبارزه با بردگی را از آلوده ترین سطح آن شروع کرد. و نور آزادی را در جامعه ظلمت زده ای تابانید، که تمام تارو پودش با قبیله گرایی(برده داری اجتماعی)عجین و در هم تنیده بود. همیشه بردگی ها از اسارت زن آغاز شده است. مردانی که زنان را برده می خواهند، خود برده قدرتمندان می شوند. زن بدون لباس شاخص جامعه ای است که به سوی بردگی و استضعاف گام بر می دارد. هیچ قیامی مقدس تر از نجات آزادی نیست، آزادی از بردگی و استضعاف، مسأله اصلی آزادگان عالم است.



۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۶:۴۱
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دو نفر باهم حرف می زدند یکی خدا و یکی بنده یکی میزبان و یکی میهمان سفره ای از کلام خدا پهن بود، بنده نگاه کرد دید که هر چه حظّ و بهره می برد از ارتباط مستقیمش با خداست دلش خواست دیگران را هم بر سر این سفره دعوت کند او همسفره ای میخواست تا با هم بودن را، میهمان خداکند...

ابلیس این را دوست نداشت... چون می دانست ربط مستقیم با یک نفر یعنی گسترده شدن این سفره...

خدا گفت: اصلا اگر همه را به این میهمانی دعوت نکنی... دعوتی نکرده ای

بنده فهمید ولایت یعنی دعوت به همسفرگی یعنی خدا چقدر مهربان است

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۹:۳۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

خدا و بنده اش با هم، هم کلام می شدند وقتی که بنده به کلام خدا توجه می کرد.

ابلیس هم همان افکار خرد کننده و تحقیر آمیزی بود که از طریق رسانه های طاغوت وسوسه می کرد.

ابلیس گفت: زن ها برده اند. می خواست از این طریق همه را برده خود کند.

خدا گفت: من رحمان و رحیمم احکام ارث را طوری قرار دادم که کسی برده نباشد.

بنده که شاهدبود همه آقایی ها برای وقتی است که انسان ها بنده خدا باشند؛ قیام کرد برای اجرای احکام و نجات مستضعفین.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۸:۲۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دو نفر با هم صحبت میکردند؛ دو نفری که خیلی با هم فرق داشتند؛ یکی خدا بود و یکی  بنده. وسطای صحبت، بنده نگاه به خودش کرد دید همه دار و ندارش هم کلامی با خداست؛ مالکیت خدا را احساس کرد. نگاه به دار و ندارش کرد. دید که هیچ وقت نبوده خدا از او چشم برداشته باشد؛ احساس عزت کرد. فهمید عذاب یعنی اینکه نتوانی با خدا هم کلام شوی!

ابلیس باطعنه گفت: اگر خدا می خواست همیشه با تو هم کلام باشد، عذاب را نمی آفرید...

خدا گفت: عذاب را آفریدم، برای این که بنده متصل به کلامم را عذاب نکنم...

ابلیس ترسید؛ چون بنده ای که محکم به بند خداست، می تواند به اذن خدا دشمن را عذاب کند...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۱:۱۱
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دو نفر با هم صحبت میکردند؛ دو نفری که خیلی با هم فرق داشتند؛ یکی خدا بود و یکی بنده. خدا می گفت و بنده خیره خیره نگاه می کرد. ۲۸۶آیه طول کشید، چشم هایش گرم شد و چرت کوتاهی زد. بیدار که شد ابلیس با طعنه به او گفت: کجا رفتی؟

بنده اولش هاج و واج نگاه کرد. بعدش احساس کرد می تواند با همین بهانه با خدا حرف بزند و خنده خنده گریه کند...

 خدا گفت خیالت راحت من حی قیومم اون موقع که تو چرت می زنی من بیدارم. هیچ وقت چشم ازت برنمی دارم.

بنده فهمید اینکه خدا چرت نمی زنه یعنی مهربونه!

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۰ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۶:۵۷
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

دو نفر با هم صحبت میکردند؛ دو نفری که خیلی با هم فرق داشتند؛ یکی خدا بود و یکی بنده. ابلیس فضول هم لال شده بود.

بنده خدا می خواست به خدا چیزی بگوید، بلد نبود! خدا خودش یادش داد. گفت: در مورد همون کسی بگو که همه ستایش ها مخصوص اوست...دو سه کلمه که گفت، ابلیس گفت: «چقدر از هم دورید، پیش هم نشسته ­اید ولی درباره «او» می­گویید». بنده خدا بغضش ترکید.

آخر می­ دانست اگر به خدا بگوید «تو» یعنی داره به روی خدا نگاه میکنه. اما بلد نبود به خدا بگوید «تو». خدا گفت: من رحمانم؛ رحیمم، یادت میدم چه جوری به من بگی «تو». این شد که «ایاک نعبد و ایاک نستعین »را یادش داد.

بنده که یاد گرفت چه جوری میشه به روی خدا نگاه کرد، هدایت شد به صراط مستقیم. صراط کسانی که بهش می­ گویند: «خدا چقدر نزدیک است» و نه کسانی که می گویند: «خدا نزدیک نیست» و نه کسانی که از خدا دورند. 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۹۸ ، ۰۶:۰۵
کاظم رجبعلی


بسم الله الرحمن الرحیم
اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها


دو نفر با هم صحبت می کردند؛ دو نفری که خیلی هم با هم فرق داشتند؛ یکی خدا بود، یکی بنده.

یک خدایی که همه چیز دارد، با یک بنده ای که هیچ چیز ندارد صحبت کرد.

داشتند صحبت می کردند که یک دفعه ابلیس پرید تو صحبت و گفت: کبوتر با کبوتر؛ باز با باز...

خدا گفت: نه! آخر من احدم! اگر قرار با شد فقط با هم¬شأن خودم هم کلام شوم، کلامی جاری نمی¬شود چون من هم شأنی ندارم.

بنده، آنقدر خوشحال شد. خوشحال از اینکه خدا احد است.

چون در ادبیات ابلیس کبوتر با کبوتر، خدایان با خدایان و بنده ها با بنده ها صحبت کنند. کسی با خدا که حرف نمی زند...

بند خدا گفت: فهمیدم! توحید، یعنی تو چقدر مهربانی!

خلاصه همه قصه ها از جایی شروع شد که یکی که داشت، نشست با کسی که نداشت صحبت کرد.

همه هدایت ها هم از اینجا شروع شد...

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ ارديبهشت ۹۸ ، ۱۷:۲۶
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

   در بیانیه موسوم به گام دوم، مقام معظم رهبری(مدظله) از ملت ایران به عنوان ملتی ممتاز نام برده است؛ ملتی که مردمی ­ترین انقلاب را به ثمر رساندند.

به نظر می­ رسد که زاویه­ ای از نگاه ایشان، اختصاص دارد به وجود انقلاب اسلامی به عنوان معیار، که ارزش­ های والای ملت ایران را قابل ارزیابی و شناسایی کرد. در این نگاه، انقلاب اسلامی به عنوان پدیده­ ای برخاسته از این ملت، هم از جهت شروع و هم استمرار، ظرفیت بالایی را از ملت ایران را به نمایش گذاشته است.

ملّتی که انقلاب کرد(یعنی مرحله ایجاد و شروع یک حقیقت باعظت) و ملتی که در طی 40 سال به آرمان­هایش خیانت نکرد(ظرفیت با عظمت این ملت در استمرار و صبر ).

با وجود چنین تحلیلی، اهمیت یک شناخت تدبری از تاریخ ملت ایران و ظرفیت­های برجسته آن و حتی نقاط ضعفی که این انقلاب را تا سال 57 به تأخیر انداخت بیش از هر زمان برجسته می­ شود. در این راستا ضرورت دارد نکاتی مورد توجه قرار بگیرد که مرور آنها بتواند مقدمه لازم را جهت استمرار و شکوفایی انقلاب اسلامی مهیا نماید. زیرا ضرورت دارد این انقلاب در گام دوم خود، به فکر جبران خلأهایی باشد که ممکن است برای او در الگوسازی کلان برای تحقق انقلابی جهانی ایجاد اشکال نماید. از فحوای کلام مقام عظمای ولایت اینگونه فهم می­ شود که گویی انقلاب اسلامی خود، خمینیِ انقلاب­هاست که این بار نه توسط مردمی در یک سرزمین، بلکه به همت مستضعفان سراسر جهان، در حال تحقق است. و به عنوان بخشی مهم و مؤثر از حاکمیت جهانی موعود و منجی عالم بشریت، حضرت مهدی(عج)، محسوب می­ شود.

برای این منظور ابتدا باید بررسی شود چرا برای دو هزار و پانصد سال، در این کشور شاهان حاکم بودند و چه چیز ضامن این سلطه طولانی بوده است؟چه شد که این رشته از هم گسیخت؟ و احیاناً چه نقاط ضعفی از آن دوران همچنان می­ تواند برای این مردم خطرآفرین باشد؟مردمی که گفته شد اجزاء پیکره یک الگوی مناسب را باید بسازند. در ادامه نوعی معرفی از ایران و تاریخ آن و ظرفیت­ های موجودش مطرح می­ شود که می­ تواند پاسخگوی به این سؤالات باشد. یعنی مخاطب بعد از مطالعه این بررسی، خود خواهد توانست به آن سؤالات پاسخ دهد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ اسفند ۹۷ ، ۱۸:۰۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

اگر به اصطلاحات باب شده بین ما دقت بشه می فهمیم خیلی هاشون مربوط به یک شغل و تخصص هستند. مثلاً از آب گذشته احتمالا برای دریانوردهاست...بچش...کفگیرت ته دیگ خورده؟ شورش رو درآوردی...بی نمک... تا پخته شود خامی....مال آشپزهاست...

پابه پای آشپزی، خیاطی هم هست...خودتون برید و دوختید... خوش قواره...سوزنش گیر کرده...

این مورد آخری رو که میگه سوزنش گیر کرده ساعت سازها میگن...خواب رفته..یعنی عقربه ساعت روی نقطه ای مشخص مونده و جلو نمیره...

اگر ساعت رو بر اساس همین 5قسمتی در نظر بگیریم ک توی سبک زندگی کوثرانه حرفش هست...می تونیم آدم های دور و برمون.......بهتر ه بگم بعضیامون رو، شخصیت های بامزه ای ببینیم که هر کدوم ساعتی هستیم که روی زمانی خاص خواب رفتیم...

مثلاً بعضیا هستند، روی زمان مغرب خواب رفتند... یعنی چی؟ یعنی طرف کار راه بدازه خداوکیلی پیشنهادها و ایده هاش عالیه ولی فقط در همین حد؛ یک قدم هم جلوتر نمی آد... هی پیشنهاد در میکنه همش شروعی جدید، هی ایده و طرح یک...تو بگو دریغ از کمی کمک و مشارکت دیگه... بابا تو که پیشنهادش رو دادی... لااقل بیا  بقیه اش را هم باهم جلو ببریم ...فایده نداره که نداره انگاری کن به دیوار گفتی...سالیان سال وقتی نوشابه می خوردم چشمم درد میگرفت...آخرش یکی از همینا بود که گفت برادر من نمیشه که هم نی رو از توی شیشه نوشابه در نیاری هم از نی استفاده نکنی....نی رو دربیار دیگه اذیت نمیشی...چشمات خوب میشه

بعضیا هم مثل ساعتی هستند که روی عشا خواب رفتند...یعنی پیشنهادهاشون خوبه، جلوتر از پیشنهاد هم میان.. برنامه ریز هستند؛ می دونی یعنی چی...یعنی استادِ تصمیم گرفتن... مرد روزهای انتخاب... اما یک قدم جلوتر... نه...حتی یک قدم...اینا رو اصلا ساختند برای ریاست... نمی دونم چرا بعضیا نمی فهمند که آدم ها دو دسته اند: دسته ای که از اول برای رئیس شدن آفریده شدند و دیگران...

بعضی­ها هم ازون ساعت ها هستند که  روی صبح خواب رفته...شروع طوفانی دارند... سریعترین گل های جام جهانی رو اونا می زنند ولی بازی که به آخر می رسه می­بینی شیش تا گل هم نوش جان کردند. اینا خدا نکنه برن توی نقش ...یکی باید به زور جرثقیل از توی حس درشون بیاره...طرف اومده کلنگ افتتاح بزنه داره به کندن پی ساختمون فکر میکنه... بعدشم همون خطی که از اول شروع کرده هی ادامه میده جاده میپیچه ولی اونا میخوان صاف بروند...بوده یه موردی که افتاد توی جوب برای اینکه ضایع نشه ساعت ها صدای قوطی در میاورد تا بگه من نبودم که افتادم تو جوب...

یک عده ای هم مثل ساعتی هستند که روی ظهر خواب رفته...اینا قهرمان باز کردن عرصه ها هستند...ولی فقط باز کردن اصلا کاری به بستن ندارند...برای نشون دادن خودشون، آماده­اند...نگاه نمیکنه این کاری که در پیش گرفته بالاخره یک جایی هم به نتیجه و انتها برسه اینا همیشه مثل وسط فیلمند باید خودت را بُکُشی تا بفهمی شروع و پایان و سر و تهش کجاست...با اینا نمیشه توی کوچه هم­قدم شد؛ چون یهو می اندازنت وسط یک ماجرا... میره زنگ خونه مردم رو میزنه مجبوری تو هم فرار کنی تا به جرم باز شدن یک عرصه جدید تو رو نگیرند کتک حسابی بزنند...

اما دسته آخر... کسانی هستند که مثل ساعت خواب رفته روی عصرند...استاد سرهم­بندی و به انتها رساندن ماجراها...اینا اصلا ساخته شدند که کار را تموم و یکسره کنند. پیش اومده طرف توی جلسه خواستگاری گفته من دم جاکفشی میشینم شما نظر قطعی تون رو بدید تا تکلیفم روشن بشه...بعد هم تکلیفش رو همونجا روشن کردند در رو بستند گفتند برو وا نیستا فردا یه مهمون دیگه داریم...طرف هم چون واقعا نیومده بود دست خالی برگرده، کفش پای راست رو عروس خانوم را با خودش برداشت و آورد به خیال اینکه آخر ماجرا وقتی خواستگارهای دیگه حرفی برای گفتن ندارند، کسی به عنوان داماد انتخاب بشه که کفش اندازه پا... دست اونه...    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۸ اسفند ۹۷ ، ۰۸:۰۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

آیات 1تا6

با دیگران فرق داشت، نه اینکه تافته جدابافته باشد، اتفاقاً در اکثر اوقات مثل بقیه بود؛ اما مواردی می­شد که همه می­فهمیدند او نسبت به چیزهایی دغدغه و حساسیت بیشتری دارد و به همین دلیل از دیگران متمایز است. وقت­ هایی که رنگ چهره ­اش عوض می ­شد، زمان­هایی که غیرتی می­ شد، اوقاتی که به فکر فرو می­ رفت، و لحظاتی که چشمش پر  از اشک می ­شد، اینها موقع ­هایی بودند که فرق داشتن او با سایرین معلوم بود. در همه اوقات یاد شده، انگار که او رفته باشد جایی دیگر. جایی که به آنجا تعلق داشت و اهل آنجا بود؛ نمی ­دانم کجا ولی حتماً جایی که خصلت اهالی آن، اهمیت بیشتر نسبت به بعضی­ چیزهاست. به هر حال عالَم او عالم شش دانگ­ها بود و مردم آنجا برای این هوشیاری برنامه داشتند برنامه ­ای که در آن باورهایی است که سبب می­شوند همیشه بیدار بمانند و باعث بیداری دیگران شوند.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۹۷ ، ۱۰:۱۷
کاظم رجبعلی