.

بایگانی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

مدتی بود که احساس می کردم حرف زدن با این بچه ها به شکل و روش­های گذشته، فایده ­ای نداره...حال بچه ­ها خوب نیست. یک نوع احساس روزمرگی و عدم رضایت...نه به خاطر اینکه هیئتشان رونق نداشته باشه یا محتوای کارهای مجموعه ضعیف باشه...شاید به دلیل کارنابلدی... یک جور نداشتن مدیریت، روی حالاتی که برای هر انسانی پیش میاد و به اونا باید به چشم فرصت نگاه کرد. غم و اندوه، بلا و مصیبت یا فشار و سختی از نظر اهل بیت(ع) فرصت­های نابی برای بندگی و مناجات با خدا و درس آموزی بوده ­اند. یه نگاه به فهرست دعاها این نکته رو تأیید می­کنه. به نظرم رسید، یکی از چیزهایی که از توی دعاهای اهل بیت(ع) باید یاد بگیریم، همین نکته است. صحیفه فاطمیه را با خودم برداشتم و صاف رفتم توی هیئت دانش ­آموزی و روی صندلی نشستم. هیئت دانش آموزی است اما مخاطباش هم مربی(دانشجو)هستند و هم دانش آموز؛ این خودش یه جور یکدست نبودنه ...البته دانش آموزها هم که توی یک رده نیستند...اینها کار رو سخت تر و پیچیده تر می­کنه...ولی خوب...خوبیش اینه که می­دو نستند برای چی اومدند و همه سرتاپا محبت به اهل بیت(ع) هستند و خیلی تشنه....بعد از سلام و بسم الله و...مقدمات معمول، بحثم را اینطور شروع کردم:  

ما که هم ­سن شما بودیم؛ چندتایی آدم عجیب  و غریب دیدیم، بعدها فهمیدیم دیگه مثل اونا نیست، انگار که همون چندتا بودند. یکی از آونا یه حاج آقایی بود که هر جا می ­رفت، از اول تا آخر منبرش با صدای زیبا شعر میخوند. همه حرفاش رو اینطوری می­زد. برای خودش آقای خاص بود؛ همه هم اونو به همین شکل می­شناختند و می­ پسندیدند.

امروز که داشتم می­ اومدم... این کتاب را گرفتم دستم؛ گفتم مثلا من هم می تونم از امروز به بعد آقای خاص باشم...اصلا هم خنده نداره مگه من چیم کمتره؟! می­خوام بشم یه آدمی که فقط و فقط هرجا که می ره دعاهای حضرت زهرا(س) را می­گه. ولی نه به شکل مناجات و اشک و آه که اون هم در جای درست خودش و به شکل مناسبش چیز بدی نیست. اما این شکل باید چه جوری باشه؟ امشب می­خوام در این مورد صحبت کنم. میخوام صحیفه فاطمیه براتون بخونم؛ اما سبک مناسبی براش دارم؛ سبکی که شرط اولش پاسخ تک تک شما به یک سواله.

بچه ­ها هاج و واج نگاه میکردند و سعی می کردند بفهمند من چه چیزی می­خوام بگم.

گفتم:  می خوام بدونم اگه قرار باشه بگی شبیه چه چیزی هستی، از خودت چه توصیفی داری؟ اصلا شما الان شبیه چی هستید؟

مثل یه آدمی که چه جوریه؟

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۹۷ ، ۲۳:۴۸
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

قبل از رفتن به هیئت دانش ­آموزی، یک سر رفتم درِ خونه مادرم...باید یک بسته ­ای را به او می­ دادم. توضیح دادم که دیرم شده و نمی­تونم بیشتر پیشش بمونم...خوشش نمیاد دستش رو ببوسم خم شدم تا صورتش را ببوسم دست انداخت دور گردنم...انگار که توی یک لحظه آسمون دلم ابری شد...قبلش هواشناسی هیچ چی اعلام نکرده بود...هوا صاف صاف بود...ولی الان فقط باید زودتر جمع و جور می کردم و می­ رفتم  ...چون اگر بارون می اومد، الکی گل و شل می ­شد و مادرم احساس نگرانی می ­کرد...

خوب.... خداحافظی کردم و رفتم بیرون...مسیر حرکت رو، یا یادم رفت گریه کنم یاشایدم جو تست و مسابقه منو گرفت ....که چقدر می تونم روی خودم کنترل داشته باشم...رسیدم هیئت ولی با توپ آماده شلیک...

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۷ ، ۲۱:۴۸
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

ابراهیم مجسم، که خون بهای ذبیحش، مبنای حرمت خون محترم شد! کسی که سوره فیل جلوه های ویژه کوبنده ترین احتجاج توسط او شد.  همزمان با جاری شدن جمله ویران کننده اش، محمد(ص) متولد شد! و چهل سال پس از جمله توحیدی او مبعث شد و قرآن نازل شد... تو جدّ محمد و احتجاج قرآنی ات از همان ریاحینی بود که دیرینه شناسان قدمت رویشش  را تا صحف ابراهیم(ع) و موسی(ع) تخمین زده اند.

تو جدّ همه سیادت ها و احتجاج تو سید همه احتجاج های عالم است! انا رب الابل و انّ للبیت رب سیمنعه

و اینک از جایی که گمان نمی رفت، ابابیل جملات تو  انقلاب کردند. اینبار از ایران و اکنون چهلمین عام الفیل است که آن جملات انقلابی برای مبعوث شدن از غار حراء سرازیر شدند  تا کار را یکسره کنند! جهان مسجد خداست و خدا معامله ای سخت با جهانخواران می کند...   

۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ بهمن ۹۷ ، ۲۲:۴۳
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

آیه، حقیقتی است که بسیاری به غلط آن را نشانه ترجمه کرده اند. نشانه چیزی مثلِ عطر و طعم است که از روی آن حقیقتی شناسایی میشود.

اشتباه بعدی این است که نشانه را هم برخی با دلالت شرح می دهند؛ دلالت چیزی شبیه ترجمه کردن است یا آدرس دادن.

اما آیه چیزی شبیه بینایی است شبیه نفس کشیدن است...آیه اگر نباشد، حیات ممکن نیست! این آیه را ببینید...اگر نبود، قلب متوقف می شد:

فَلا تَعْلَمُ نَفْسٌ ما أُخْفِیَ لَهُمْ مِنْ قُرَّةِ أَعْیُنٍ جَزاءً بِما کانُوا یَعْمَلُونَ (سوره مبارکه سجده، آیه17)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۵ مهر ۹۷ ، ۱۰:۵۹
کاظم رجبعلی


بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

مقدمه:

همین که انسان می¬شنود علی(ع) دعایی را بر زبان جاری کرده¬ است، برای  کنجکاو ¬شدن در اینکه جزئیات این کلام عاشقانه و عمیق چیست، کافی است. حال اگر بگویند این کلام در صحنه حساسی همچون پیش از بر نیزه رفتن قرآنها و فریب خوردن سرنوشت ساز کوفیان توسط بنی امیه بوده است، حساسیت تحلیل و جزء و کل این متن صدچندان می¬شود. مردی با ویژگی¬ها و عظمت امیرالمؤمنین(ع)، در آن لحظات سرنوشت¬ساز به این واقعه چگونه نگریسته است؟ چه چیز او را نگران کرده است؟چاره کار را در چه چیز می¬دانسته است؟اصلا حال او چگونه بوده است و در قلب او چه می¬گذشته است و هزاران چیست و چرا و چگونه¬ای که گاهی خواندن متن را دشوار می¬کند.

کلام علی(ع) اگر به چشم یک متن علمی مورد ملاحظه قرار بگیرد، گویا و روشن است. اما گاهی همین رویکرد علمی با پیشگفتار و ¬مقدمه¬ای مناسب و شاید ساده، قابل شکل گرفتن خواهد بود. مثلاً توجه به اینکه بر نیزه رفتن قرآنها در جنگ صفین با خود چه بار معنایی داشته است؟ شاید نکات زیر گویای این معنا باشد و بتواند تبیین کند که این حادثه برابر با چه چیز بوده است:

برابر با تبدیل یک پیروزی پر هزینه و تقریبا قاطعانه به یک شکست.

برابر با مجال یافتن و قدرت گرفتن جریاناتی که خبیث و جاهل بودند.

برابر با اختلافات داخلی میان ارکان حکومت، به نحوی که ظرف ماه های بعد و با شهادت ایشان و با مجبور شدن امام حسن(ع) به صلح با معاویه، حسرت حاکمیت علوی بر سینه تاریخ باقی ماند.

برابر با روی کار آمدن بنی امیه با تمام خباثت و زشتی¬هایی که بروز دادند. از جمله فاجعه کربلا و شهادت سیدالشهدا(ع) و برترین مردان تاریخ و اسارت پاک ترین زنان عالم.

برابر با استقبال از تغییرات و دگرگونی های جدید که برخی مطلوب و خواستنی و برخی نامطلوب و برحذر داشتنی هستند.

و...

اکنون و با دانستن این مقدمه، کلمات و عبارات دعا، اهمیتی صدچندان پیدا می¬کنند. باید دید اولاً علاج چنین شرایطی به رعایت چه نکاتی وابسته است و اساساً اولویت دار ترین حقایقی که در این شرایط باید مورد توجه قرار بگیرند، شامل چه مواردی می¬شود.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ مرداد ۹۷ ، ۰۱:۲۰
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

کِی بوده، کاری را برایت کرده باشم و تو آن را به نیکوترین شکل، مایه پوشیده داشتن عیب هایم و اصلاح حال و وضعم قرار نداده باشی؟

کی بوده که عملی از من گم شده باشد و تو آن را نادیده گرفته باشی؟

هر چیز که گم شده، نکرده ها و نرفته ها و نخواسته­هایم بوده، از آنها می ترسم؛ که آنها مرا از خوش گمانی به تو دور می دارند.

از کارهای نکرده ام می ترسم چون هر کار نکرده و هر سختی و مجاهدت به جان نخریده، اسم مشخص و معینِ محمد(ص) ندارد، و شعار تبعیت از او را فریاد نمی­کند.

خدایا بر محمدت که نام پر افتخارش امضای اصلاح همه شئون و معیار حق است، و خاندان پاکش درود بفرست و ما را از مواهب تبعیت از حق برخوردار کن!

خدایا توفیق مجاهدت توأم با تبعیت از حکم ولی الهی را به ما ارزانی دار تا در شدتی الهی به دشمنی با باطل برخیزیم و سبب نابودی و درماندگی بندگانت را از میان برداریم.

خدایا چقدر نیاز داریم به مجاهدت در راهت که مجاهدت در راهت ما را در ولایت تو قرار می دهد و مشمول رحمت ها و برکات مخصوصت قرار می دهد.

خدایا مجاهدت در راه تو و نصرت تو، رضایت نسبت به حکم های نازل شده توست که خود بینه ای برای حبط و نابود نشدن اعمال ماست.

خدایا در زمین گشته ایم و عاقبت کسانی را که به قدرتت ایشان را ریشه کن کردی، و با وجود غرور و استکبارشان نابودشان کردی، دیده ایم!

حاشا که از یاد ببریم کسی که در ولایت تو باشد، به بینه ای روشن محکوم به بقا و هر کسی در ولایت تو نباشد، محکوم به نابودی و فناست. خدایا هر کس به آخرت ایمان داشت نابود نمی شود.

پس بر ما مپسند جزء کسانی باشیم که بی بهره از ایمان به آخرت، مانند چهارپایان بخوریم و در نهایت ننگ عذاب و جایگاه آتش داشته باشیم.

خدایا ما را جزء کسانی قرار بده که ایمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند پس داخل بهشت هایی می شوند که پای آنها نهرها جاری است.

خدایا مثَل بهشتت را با وجود ولایتت در این دنیا هم چشیده­ایم و آن را خوب می شناسیم؛ که هر جا ولی تو زبان به احیاء و پاسخ به عطش تشنگان هدایت گشود، نهری به راه افتاد که آب زلال و گوارایش حال دشمنانت را بد و شوره زار درونشان را افشا کرد و حال دوستانت را خرم و شاداب نمود.

خدایا مثل بهشتت را با وجود ولایتت در همین دنیا دریافته ایم و می­شناسیم و با گوش و چشم و کام، دیده و شنیده و چشیده ایم؛ نهر جاری پر از علم، علمی که  مبتنی بر وحی است و طعمش تغییر نمی کند و گذر زمان از کیفیتش نمی کاهد.

خدایا به برکت ولایتت مثَلِ بهشت را در همین دنیا دریافته ایم، آنجا که در جوشش های معنوی و پای جاری خروشان وحی، لحظات لذت بخش و بانشاطی معنوی را چشیدیم.

خدایا به برکت ولایتت  مثَلِ بهشت را در همین نشئه و سرا دریافته ایم؛ آنجا که کلمات ولی الهی­ات که از قرآن مایه دارد، شفای دردهای لاعلاجمان بوده است.

خدایا ما را از استهزاء کنندگان کلام ولی ات قرار مده و هدایت بر هدایتمان بیفزا و در هر مرتبه ای از هدایت، تقوای مخصوص آن را نیز برایمان ارزانی دار.

خدایا ما را از کسانی قرار مده که پرمدعا طلب جهاد و میدان مبارزه می­ کنند و پس آنکه امر به مجاهدت ابلاغ شد، از وحشت قالب تهی نمایند.

خدایا پناه می بریم به تو از اینکه اگر قدرت در دست ما قرار گیرد، فساد کنیم و با قطع رحم، مشمول لعنت دائمی تو باشیم.

خدایا قفل دلهایمان را از تدبر در قرآن باز کن تا در عینیت بخشیدن به فرامین آن، عزم صادق داشته باشیم.

خدایا سهم ما را، تدبر در قرآن قرار بده نه ادبار از کلام حق؛ که ننگ است انسان بعد از هدایت یافتن فریفته شیطان شود.

خدایا برائت می­ جویم از اینکه از آنچه نازل می شود کراهت داشته باشم و به جای تدبر، از بعضی اوامر تبعیت کنم و بعض دیگر را واگذارم.

خدایا مباد که مسیر زندگی ما در جهت رضایت تو نباشد و به شکلی زندگی کنیم که آن شکل از زندگی مستوجب سخط و خشم توست.

پناه می آوریم به تو از اینکه دچار مرض قلبی شویم چنانکه در پیشگاه تو و رسولت، سیما و لحن­مان گویای نافرمانی ما نسبت به آیات قرآن باشد!

خدایا ما را از درون و درونِ درون که سرّ ماست هدایت کن چنانکه در ابتلائات تو غافلگیر نشویم و همواره در زمره  مجاهدین و صابرین باشیم.

خدایا رابطه ما با رسولت را مایه باطل بودن اعمال ما قرار مده و مایه قبول و حفظ آنها و پذیرش درگاهت قرار بده.

 

خدایا چنان مکن که بعد عمری مشهور بودن به مسلمانی به دلیل غفلت از سرّ و درونمان، در حالت کفر بمیریم.

خدایا در این هجوم بی امان شیاطین و تبلیغات سهمگینشان، مپسند که به سستی و تسلیم گرایش پیدا کنیم و دست بالایمان بر دشمنان را از یاد ببریم!

خدایا در این هجمه تبلیغات بی امان، ما را به اینکه تو با ما هستی و اعمالمان نابود نمی شود، دلخوش بدار و امیدوار کن.

خدایا در این هجوم بی امان شیاطین، انفاق در راهت را برایمان آسان کن که اگر در این معرکه بخل کنیم، در حق خود بخل ورزیده ایم!

خدایا ما را با امثالمان عوض مکن و فرصت قرار داشتن در ولایتت را از ما مگیر که تو همواره بی نیاز از مایی و ما با وجود کاستی هایمان در لیاقت انجام مأموریت های تو، به رحمتت و به پیامبر رحمتت امید داریم.

خدایا ما را همواره در بیعت رسولت و مشمول مغفرت مخصوص کسانی که در بیعت او هستند قرار بده!!

خدایا ما را نشان دار به محمدت کن چنانکه محمدی باشیم همان کسانی که در تورات وصفشان را به رحم بین خود و شدت میان دشمنان و در انجیل به سیمای عابدانه یاد کرده ای!

خدایا درخت امت پیامبرت را چنان تنومند کن که باغبان به آن ببالد و افتخار کند.        ­    

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ تیر ۹۷ ، ۰۶:۳۲
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

«انتخاب یک بالش خوب، یعنی تجربه کردن یک خواب راحت....»اینجای حرفم را باید یه طوری می گفتم که طرف فکر کنه اگر فقط یک بار روی این بالش­ها بخوابه انگار که رفته اون ور آب! اما قسمت مهم این سخنرانی، بحث آناتومی و طبی اونه: «بالش خوب میتونه جلوی خیلی از سردردها و گردن درها را بگیره و خوابیدن روی اون سلامتی شما رو تضمین کنه...»وقتی سلامتی خلق الله را با بالش  تضمین کردم، باید بحث رو به سمت یه قضیه منطقی پیش می بردم...«بالشی بالش خوبه که بالش خوبی باشه...دوستان به این نکته دقت کنید بالش خوب، بالشیه که آدم با خوابیدن روی اون در حالت­های طاقباز، دمر، یه پهلو راحت باشه...ممنونم از حوصله ای که به خرج دادید حالا که این همه خوب گوش میکنید بذارید از جایگاه بالش در عالم هستی و وظیفه ای که بر عهده اونه براتون بیشتر توضیح بدم...» تقریبا همه با یک ته لبخند به من گوش می­دادند فقط بعضیا اینجور وانمود میکردند که مشغول بررسی بالش ها هستند و بعضی ها هم با نگاه به صورتم. «ببیند عزیزان، انسان موجودیه که خداوند در بهترین حالت اون رو خلق کرده سر اون بالا و محترم و پای اون پایینه...کسی هست که دوست داشته باشه پاهاش بالا باشه و سرش روی زمین؟ حتما جوابتون منفیه...اما من میخوام به یک وضعیتی اشاره کنم که سر ما پایین و روی زمینه و اصلا هم چیز بدی نیست...میدونید اون چه وقتیه؟ او وقتیه که سرتون رو روی این بالش ها میگذارید...بله درسته همیشه پایین قرار گرفتن سر، معنی وارونه بودن آدم ها رو نمیده...اون چیزی که به عنوان یک نکته اخلاقی عرض میکنم مهمه اینه که، انسان وارونه نباشه وارونه یعنی کسی در جای خودش قرار نداشته باشه...مثلا وقتی که باید بیدار باشه خواب باشه یا اگر بزرگ و بالغه، احساس بزرگ بودن نداشته باشه و توی حال و هوای بچگی باشه؛ مردی که مرد نباشه، زنی که زن نباشه...مسئولی که مسئول نباشه...حالا فهمیدید؟ پس توصیه میکنم بالش های ما رو بخرید و این نکته رو هیچ وقت فراموش نکنید که هر بالشی میتونه شروعی جدید باشه برای یک مبارزه...مبارزه با وارونگی با نامردی...

ووو..اه...اینو گوش کنید اونقدر این نکته عمیقه که خودم هم باید توی اولین فرصت در موردش بیشتر فکر کنم تا بفهمم چی گفتم... دقت کنید نکته اینجاست... بالش همیشه شروعی  برای خوابیدن نیست؛ گاهی بالش شروع بیدار شدنه... پس بسم الله ...بالش بخرید برای بیدار شدن و نه خوابیدن!»

باور کنید یا نکنید من به همه این حرفها فکر کرده بودم...و در حال گفتن حرف هایی کاملا جدی بودم. چه کار کنم که بعضیا باور نمی­کند کسی که بساط فروش سرویس خواب پهن کرده اینقدر عمیق حرف بزنه...آدم ها باید برن خودشون رو درست کنند دلیلی نداره من این کار رو بکنم!

*****

یک ربعی هست که از خواب بلند شدم؛ دیشب تا صبح مشغول بساط کردن و سر و کله زدن با مشتری بودم. وقتِ فروش انواع بالش و سرویس خواب مثل روتختی و بقیه چیزها دم دمای غروبه تا بعد نیمه شب. آفتاب که زد تازه تونستم سرم را روی بالش بذارم. خیلی خسته بودم گفتم کمِ کم تا ظهر بیهوشم! ولی الان دو ساعتی زودتر بیدار شدم. بازم خوبه که روز تعطیلیه وگرنه چه جوری باید می رفتم مدرسه؟ خوب می دونم که همیشه باید یه آب باریکه درس خوندن توی زندگیم باشه حتی تا مرگ؛ اگر بخوام فقط به درآمد فکر کنم و از درسام عقب بمونم دستی دستی خودم را وارد یکنواختی زندگی میکنم. یکنواخت شدن توی زندگی یک جورایی وارونه بودنه... من کاری رو شروع نمیکنم که وارد شدن به اون سر و تهم کنه! دیگه خوابم نمیاد ولی میلی هم به بلند شدن ندارم. یه چیزی که نمیدونم خوبه یا بد، ذهنم رو به خودش مشغول کرده؛ بدش گرون شدن ارزه، که برای خرده فروشی مثل من هم بی تأثیر نیست؛ چون اکثر جنس های ما از ترکیه میاد. عوارض هفتاد تومانی خروج،  شده چهارصد هزارتومان، این تازه یک قلم از اثراتشه ولی اصل مشکل توی جوّیه که افتاده توی بازار...

جوگیری توی بازار خیلی زشته یک جور وارونگیه؛ قدیما به محیطی که وارونه بود می گفتن عوضی... عمراً اگر به عوضی شدن راضی بشم!

خوبشم فکریه که توی این چند روز توی سرم رژه میره....شروع یه کار که مثل یک مبارزه است. من باید یه کارگاه تولیدی راه بیندازم به همه چیزش هم فکر کردم. یک سالی هست که توی بازارم؛ توی این یک سال شده مجانی کار کردم تا از محیط بازار دور نشم.خیلی ها رو می شناسم؛ توی بازار شناختن آدم ها خیلی مهمه اصلا درآمد از دونستن و ندونستنه...اینکه بدونی فروشنده­های اصلی چه کسایی هستند؟ و مهمتر اینکه اونا هم تو را بشناسند و به تو اعتماد کنند و باهات راه بیان؛ اینا چیز کمی نیست...

توی بازار اگه از اعتماد دیگران سوء استفاده کنی و بخوای بدقول باشی، دوام نمیاری؛ اینجا آدم های کج حساب وارونه­اند.

از تیمچه حاج حسن گرفته که فروشنده­های صنف ما هستند تا کیلویی فروش­های پارچه، توی حموم چال تا پاساژ قائم و اطراف اون و پاچنار که خرجکارها جزئیات و آویزون کردنی ها و زینت روی کار رو می­فروشند هم برای من آشنا هستند و هم اونا منو خوب می شناسند. چرا؟ چون از پارسال تا حالا با هر کدومشون سلام و علیک داشتم. شناختن اونا باید همراه بشه با شناختی که از بازار هست و نیاز و ذائقه خریدار.

اول باید یه چرخ خیاطی دست دوم خوب پیدا کنم اگر سه سوزنه باشه که خیلی عالیه؛ بخیه هاش ریزه و جای دوخت گندگی نمی کنه. کل پول به چرخه و کسیه که پشت چرخ وقت میگذاره و میشینه. خرید نخ و پارچه و الیافی که توی بالش­ها رو پر کنه هم  هست.

نخ دوکیه و اگر عمده بخری خیلی ارزون تر برات می افته پارچه هم دو جور لازم داری یکی لایی و آستر که اگر بخواهی درجه یک کار کنی متقال باید باشه و اگر خواستی ارزون تر در بیاد لایی های ارزون هم هست. رو بالشتی هم که باید خوشگل باشه میتونه انواع مخمل و جیر و ساتن و دوخت کار و خرجی کار باشه... الیاف رو هم برای شروع از اضافات اسفنج و خورده ابر و پشم شیشه مناسب استفاده میکنم.

اما هیچ چیزی پر ریسک تر از بازاریابی نیست...اینکه اول تونسته باشی کسی رو راضی کنی که جنس تو رو بخره آخرین و مهم ترین مرحله کار حساب میشه...اینجا هر شروعی در انجام کارها با نگاه به آخر اون انجام میشه...محاسبه نکردن آخر کار، توی بازار مثل این میمونه که وارونه حرکت بکنی... به خاطر همین حتی اگر کارگاه هم راه بندازم اگر لازم شد باز هم باید شب ها بساط کنم...استفاده از فضای مجازی هم که به نظرم برای بازاریابی خیلی لازمه.

ریسک بازار خیلی بالاست، اگر احتیاط لازم را نداشته باشی زود سر و ته میشی...سرِ این تصمیمم باید باز هم مشورت کنم...

توی بازار آدم هایی که بدون مشورت و مطالعه و احتیاط، کاری را شروع کنند، وارونه هستند و حتما شکست میخورند.

بازار از اول تا آخرش فکر کردن در مورد شروع خوبه، این یعنی از اول تا آخرش خطرناکه و پای هر پیچ، دشمنی نشسته که خیر آدم را نمیخواد و میخواد سرنگون بشیم... و زمین بخوریم.

بازار از اول تا آخرش برای سرنگون نشدن بسم الله بسم الله داره. بسم الله الرحن الرحیم، خدایا به امید تو...

  
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ خرداد ۹۷ ، ۱۷:۳۱
کاظم رجبعلی
بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

از بچگی نماز خواندن پدر و مادرم را دیده بودم؛ حتی شاید همه نماز را همان موقع یاد گرفتم. اما اگر نماز هم می­ خواندم، نماز خواندنم با آنها فرق داشت. یک چیزی در نماز من نبود؛ همان چیزی که در نماز پدر و مادرم بود و  برایم خیلی عجیب به نظر می ­رسید، نماز آنها چی داشت که نماز من نداشت؟ به نظرم حسی بود که آنها در نماز به خود می­ گرفتند. در کنار من نشسته بودند، من آنها را می ­دیدم، صدایشان را هم می­ شنیدم ولی آنها مثل شرایط معمولی و غیر حالت نماز، به هیچ کدام از کارهایی که برای تحریکشان انجام می­ دادم، واکنش نشان نمی ­دادند....
سوارشان هم که می­ شدم، با یک دست از افتادنم جلوگیری می­ کردند ولی دریغ از جواب به سؤال؛ تو بگو یک کلمه...هیچی..  یک پرده نامرئی بین من و آنها وجود داشت... پرده ا­ی که عالم جدی­ ها را به من نشان می­داد.

چند سال بعد، من هم نماز می خواندم و مثل نماز پدر و مادرم، کسی نمی­ توانست من را از حالت نماز در بیاورد؛ البته ممکن بود شکلک­های برادرم آن حالت را از من بگیرد و بعد از تمام شدن نماز از خجالتش در بیایم؛ ولی هر چه بود، نمازم شده بود مثل نماز پدر و مادر با همان پرده نامرئی...اما هنوز یک فرقی بین نماز من و آنها وجود داشت؛ و آن بارک الله و آفرین و ماشااللهی بود که هر کسی نمازم را می­ دید نثارم می­ کرد. حالا نماز من یک چیز دیگر هم داشت یک حالت جدید که اووووه... باید کلی می­ گذشت تا برطرف شود...

چند سال بعد، باز هم نماز می­ خواندم البته این بار دلیلش یک چیز دیگر بود؛ جوّ فیلم محمد رسول الله من را گرفته بود، حس همراهی با رسول خدا(ص) جنگ­های او، شهادت و...ولی فیلم زود تمام شد...برای دیدن بقیه فیلم فکری به نظرم رسید، مسجد جایی بود که می ­توانست حس و عطش تمام شدن آن فیلم را پاسخ بدهد. نماز حالا برای من کم کردن فاصله بود، فاصله ­ای میان من و او که با نماز برداشته می ­شد. من با هر نماز به او متصل می­شدم.

چند سال بعد باز هم نماز می خواندم ولی این بار نماز خواندن برایم شبیه  ایجاد یک دومینو بود؛ چیزی شبیه انقلاب کردن، شبیه ایجاد یک جریان، اگر جایی بودم که چند نفر می خواستند نماز بخوانند، یکی شان را امام جماعت می­ کردم و بقیه را به اقتدا دعوت می­کردم...اگر هم کسی استعداد امامت نداشت جلو می ­ایستادم تا نماز جماعت برپا شود. حسم از نماز چیزی شبیه کندن در خیبر بود؛ یا دستکم احیای یک قنات که در بعضی جاها به راحتی انجام می ­شد و در بعضی جاهای دیگر کمی سخت تر...
 
چندسال بعد باز هم نماز می­ خواندم؛ اما انگار چیزی که من را به طرف نماز می کشاند... تفاوت دوتا لحن بود؛ شاید شبیه آن احساسی که در عالم بچگی از نماز داشتم. 
عاشق فاصله دوتا عالم بودم که بی­ نهایت با یکدیگر مسافت داشتند، اما با یک تغییر لحن این فاصله طی می­ شد؛ انتقال آدم­ ها از یک جهان به جهان دیگر، مثل انتقال شان از وضعیت قبل نماز به وضعیت نماز بود. من با هر نماز مرگ را تجربه می­ کردم، با تمام شکوه و زیباییش.هر وقت اراده می کردم با وضویی و با تکبیری می­ مردم.

 

مخاطب: کسانی که میخواهند برای نماز متن بنویسند

ایده فصول یک رمان که کاملا ظرفیت طنز هم دارد.  
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۲:۴۵
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها

قصه­ های مرتبط با تو،  سه دسته­ اند: یکی از جنس مباهله که پشتوانه حقیقت را به رخ می­کشند(حجت یافتن و به حجت رساندن )؛ یکی از جنس عبرت(عبرت دیدن و عبرت بین ساختن) و سومی از جنس اراده خدا بر غلبه موسی(ع) بر فرعون(همراستا شدن و همراستا کردن) که بیشتر از جنس وعده­ اند و کارشان زیر و رو کردن است...

قصه­ تو به روایت نوع اول، امشب برایم نزدیکتر شده...

 

فرقی نمی­کند ... بر مصدر امور نشسته باشی و فرماندهی سپاهیانت کنی، در مسجد کوفه بر کرسی قضاوت بنشینی یا...سالیان سال در پرده غیبت باشی؛ که این پرده را جای دوری نیاویخته ­اند...جایی است میان آدم­ ها و حضوری است میان ما.

امیر هم که آن سالها بر کرسی می­ نشست، اصلی ترین کارها را مخفیانه انجام می­ داد...مخفی که نبود...مهدی بود...مهدی در میان مردم.

شب­ها نان و خرما پشت در خانه بتیمان می­ گذاشت و سنگ صبور بد و بیراه­ هایشان به زمانه و حکومت می­ شد...کسی نمی­ دانست این ناشناسِ شب، سرشناس ­ترین مرد روز است. امیر شب­ها را دوست می­ داشت چون، شب اگر چه تاریک است...تسلیم است.

مخفی که نه مهدی که باشی، همه چیز تسلیم توست روز و شب هم ندارد...که روزهم پرده­ ای است برای به جلوه درآمدن حقیقت شب.

خورشیدی که پشت ابر باشد، فقط خورشید نیست، مهر و ماه است یکجا...امیر که شب­ها مهدی بود، لابد تو هم امیر روزهایی و روزگار تسلیم توست...

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۲ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۹
کاظم رجبعلی

بسم الله الرحمن الرحیم 

اللهم صل علی فاطمه و ابیها و بعلها و بنیها


بیانیه کوتاه مدرسه دانشجویی حمد(هنر ادبیات رسانه) به مناسبت تهدیدات اخیر آمریکا و دنباله روهای حقیرش علیه جبهه مقاومت:


فعل و قدرت خداوند، بر فیل های شما و ماشین جنگی از کار افتاده تان غلبه دارد.

ظرفی که در این مدت در آن شیرهای دوشیده را ریخته بودید، برگشت و واژگون شد.

در ناحیه و منطقه کید و نقشه، رزمایش و صف آرایی، نبرد و نتیجه، شکست خورده محسوب می شوید.


عاقبت شما پیشاپیش در قرآن معلوم است: "کَعَصفِ مَأکول"


#بیانیه_مدرسه_حمد

#هنر_برای_تفکر

#سوره_فیل

#سبک_زندگی_توحیدی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۳ فروردين ۹۷ ، ۱۰:۰۶
کاظم رجبعلی